گاهی باید ...
گاهی وقتا با خودم میگم میشه مردم رو سر کار گذاشت ولی باید انتظار هر گونه عکس العملی رو از اونا داشته باشی ... بعضی ها زود ناراحت میشن و دیگه باهات کاری ندارن و بعضی ها هم تو رو واسه فکرت تشویق میکنن. خجالت نکشین شما از کدومشین ...
پ.ن: اونایی که دیروز بهم سر زدن میدونن که چی میگم.
چند روز پیش توی یه وبلاگی اینو گرفتم و خوندم. وقت گیره ولی بخونید ارزشش رو داره.
و اینم از خبرهای دست اول از عمو صفای عزیز که همیشه یه چیزی واسه گفتن داره: ببینید عمو شاهین تو آلمان چه کرده .................
اینم از آهنگ وبلاگ " خورشید فردا "
♣
نوشته شده در سی و یکم خرداد 1385 ساعت 7:38 توسط Jozeph
|
A chain is only as strong as it's weakest link
امروز یکی از پرکار ترین روزهای زندگیم بود. از صبح که مشغول مطالعه بودم تا شاید قبول بشیم. ساعت ۲ تا ۴ هم که امتحان داشتیم .. ای بدک نبود. جالب اینجا بود که انگار به مراقبین دستور داده بودند تا بعد از یک ساعت اجازه ی هر گونه تقلب رو به ما ها بدن. تا یک ساعت اول به رنگ خودکارتم کار داشتن ولی بعد از یک ساعت میشد دندوناشون رو دید. امتحان رو دادیم ولی کو ماشین؟!!؟ تا نیم ساعت منتظر ماشین بودم و تو راه هم به علت عملیات پل گذاری تو ترافیک بودم. خلاصه
نیمه دوم خودم رو رسوندم ولی کاشکی نمیرسیدم.!... بازم باختیم. تو ماشین که بودم یا میشنیدم که یکی یا توپ رو لو داد یا زیر پاش گیر کرد یا توپ رو گم کرد و .... هنوز خیلی فاصله داریم تا همه بازیکنامون حرفه ای بشن.
میگن قدرت یک زنجیر به اندازه سست ترین حلقه آن است.

♣
نوشته شده در بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت 18:54 توسط Jozeph
|
دعا کنید!
اول واسه من، چون ساعت ۲ تا ۴ شنبه امتحان دارم. شاید واسه نیمه دوم برسم تهران

♣
نوشته شده در بیست و ششم خرداد 1385 ساعت 22:34 توسط Jozeph
|
استقلال یا پرسپولیس ؟
تقریبا همه تیم ها به جز گروه آخر بازی های اولشون رو انجام دادند. دیروز که
تیم کره بلاخره آسیا رو روسفید کرد. انتظار از تیم فرانسه تو بازی مقابل سوئیس خیلی بیشتر از این مساوی بود ولی بازی
برزیل با کرواسی حرف نداشت. کروواسی نشون داد که الکی با ایران مساوی نکرده.
حالا ببینم به نظر شما کدوم تیم قهرمان میشه؟ استقلال یا پرسپولیس، آرژانتین یا برزیل ... ؟
♣
نوشته شده در بیست و چهارم خرداد 1385 ساعت 7:43 توسط Jozeph
|
♣
نوشته شده در بیست و یکم خرداد 1385 ساعت 21:49 توسط Jozeph
|
جات خالی بود!
دیروز که داشتم فوتبال میدیدم به یک نمونه کاملا جالب برخورد کردم. بازی سوئد و ترینیداد و توباگو. به نظر من ترکیب این دو تیم میتونه یه تیم کامل باشه. اگه دفاع ایران امروز مثل ترینیدادیا عمل کنه مطمئن باشید حتما میبریم. بازی
انگلیس زیاد به دلم نچسبید ولی بازی
آرژانتین عالی بود. فقط جای یه بازیکن خالی بود. بازیکنی که خیلی زود فراموش شد ولی مثل بازیکن های بزرگ بود ...

♣
نوشته شده در بیست و یکم خرداد 1385 ساعت 8:45 توسط Jozeph
|
شروع خوب برای آلمان
اینم از جام جهانی که همه منتظرش بودیم. از دیروز به مدت ۳۰ روز همه فعالیت های من از جمله مغزی و قلبی و جسمی و ... تعطیل خواهد شد البته تو اینجا مینویسم ولی از ساعت ۴ بعدازظهر دیگه .... . دیروز بازی
آلمان و کاستاریکا خیلی قشنگ بود. آلمان این دفعه خوب شروع کرد. ولی بازی
لهستان و اکوادور زیاد چنگی به دل نزد.

فردا هم که بازی تیم ملی کشورمون ایران برگزار میشه. میخوام پیشبینی کنم: یا ۱-۲ میبریم یا اینکه ۲-۱ میبازیم.
اگه نتیجه اول بدست بیاد که حرف نداره. خدا کنه ببریم
♣
نوشته شده در بیستم خرداد 1385 ساعت 8:25 توسط Jozeph
|
اسم من: W32.Rontokbro@mm
امان از دست این کامپیوتر های دانشگاه ...! خدا نکنه که مجبور بشی از دیسکت استفاده کنی اولین اتفاقی که پس از کلیک کردن روی آیکن فلاپی رخ میده اینه که انواع و اقسام ویروسها و کرم های اینترنتی رو برای شما روی دیسکتتون ذخیره میکنه!
دیشب ساعت ۱۱:۲۳ دقیقه بود که متوجه شدم سیستم بنده دچار یه بیماری ویروسی از نوع W32.Rontokbro@mm شده و آنتی ویروس نیز دیگه جواب نمیده. دیشب تا ساعت ۳ داشتم انواع و اقسام آنتی ویروس ها رو امتحان میکردم. جواب منفی بود. خدایا باز باید دوباره ویندوز نصب کنم...!
این گوگل هم که ما رو کشته ... ببینید ..................... زیاد جدی نگیرید!
♣
نوشته شده در هفدهم خرداد 1385 ساعت 8:55 توسط Jozeph
|
ونکوور ... می آییم!
بچه تر که بودم دوست داشتم تمام دنیا رو بگردم و ببینم. مخصوصا با کشتی. تا حالا که سوار نشدم ولی بوی دریا و حس معلق بودی توی آب رو دوست دارم. حالا دیروز که سری به عمو
صفا زدم، حسابی دلم سوخت. این عمو
صفا و عمو
پویا ما چه میکنن. شاید قسمت ما هم شد یه سری اومدیم کانادا. البته نه ونکوور... یکمی اونورتر، کبک یا شایدم تورنتو ... هرجا که بشه تو رشته ام ادامه تحصیل بدم. خیلی دوست دارم اونور آب رو تجربه کنم. خدا رو چه دیدی شاید ما رو هم طلبید!
♣
نوشته شده در چهاردهم خرداد 1385 ساعت 9:27 توسط Jozeph
|
تهران. شهر بدون ماشین
باورتون میشه اگه تهران یه روزی بدون ماشین باشه! شهری که من توش زندگی میکن الان یه پارکینگ بزرگه. به هر طرف نگاه کنی ماشین میبینی. ۲.۶، پراید، پژو، پیکان ... .

بعضی وقتا با خودم میگم کاشکی انقدر قیمت ماشینها زیاد بود که هیچ کس نمیتونست ماشین بخره یا اینکه خونه مردم انقدر به محل کارشون نزدیک بود که نیازی به ماشین نباشه. خدارو شکر من نه گواهینامه دارم نه میخوام. ۲تا پا دارم ۲تای دیگه قرض میکنم کل تهران رو براتون متر میکنم.

مترو چیز خوبیه. اگه ۱۰ برابر ظرفیت سوار نکنه. تهویه هوا داشته باشه و مجبور نباشی تو هر ایستگاه سرتو از در بیاری بیرون و نفس بکشی. راستی اگه مترو نبود چی؟

♣
نوشته شده در دوازدهم خرداد 1385 ساعت 8:10 توسط Jozeph
|
قربون ادیسون برم من!
دیشب وقتی ایران اولین گل رو از کرواسی نوش جان کرد، برق خونمون رفت. خیلی زور داره ۵ ماه منتظر یک بازی باشی اونوقت دقیقه ۳۰ برق بره ... . دیشب خلاصه یه خبرایی بود. ۱ سال بود که برق خونمون نرفته بود. ادیسون رو کلی دعا کردم. واقعا اگه برقی وجود نداشت چیکار باید میکردیم. نمیدونم شاید پاهاشون رفته روی سیم یا شایدم یکی عصبانی شده و کابلای برق رو کنده یا اینکه ...؟!
درباره پست قبلی هم بگم که انقدر ذوق زده شده بودم که نمیدونستم چیکار کنم.
آخه گوگل کلیپ ایران من رو که واسه تیم ملی بود توی آرشیو ویدئوییش قرار داد. تازه شایدم از یکی از شبکه های ماهواره ای ایران پخش بشه. دیگه معروف شدم رفت!
♣
نوشته شده در هشتم خرداد 1385 ساعت 5:4 توسط Jozeph
|
فلش کلیپ جدید ( ایران )
با این فلش، به استقبال جام جهانی میریم.....
حتما ببینید و نظرتون رو بدید. یکمی صبر کنید. اگه خوشتون اومد به دوستاتون هم معرفی کنید. از اینجا دانلود کنید
♣
نوشته شده در سوم خرداد 1385 ساعت 21:36 توسط Jozeph
|
دربند - 20 نفره
جمعه شب دربند بودیم. بعد از مدت ها دوباره تونستم آلو و لواشک بخورم. همیشه وقتی اسم دربند میاد، منو یاد آلو و لواشک و گردو و تخت هایی که روی رودخونه گذاشتن تا مردم روی اونها بشینن میندازه. ۲۰ نفر بودیم.

کباب و جوجه کباب به اندازه کافی موجود بود. بفرمایید... . اون بالاها خیلی قشنگ بود. رفتن ما به دربند بیشتر یه اتفاق بود. حیف که در سال یکی دو بار بیشتر از این اتفاق ها تو خانواده ما نمیفته. اگه شما در ماه حداقل ۱ بار میرید دربند یا فرحزاد ... بدونید که خیلی خوش به حالتونه!

هوا خیلی تاریک بود ولی انقدر چراغ روشن کرده بودند که اصلا انگار روز بود. سرد بودن هوا هم داشت اذیت میکد. به نظر میرسید توی خونه زیر کولر نشسته باشی. آخرش سرما خوردم...

اینم از ویدئوی اون شب به حجم 705 کیلوبایت
♣
نوشته شده در یکم خرداد 1385 ساعت 5:34 توسط Jozeph
|