نکته: درصورت باز نشدن عکسها در ساعات کم ترافیک مراجعه فرمایید
روز اول

ساعت 6 صبح حرکت به سمت بندر انزلی آغاز شد. مسیر حرکت نشون میده که کلی با ماشین راه رفتیم

جاده خیلی شلوغ بود. انگار مردم همه داشتند ما رو تعقیب میکردند. هوا هم خیلی گرم بود طوری که تو جاده واسمون پنکه نصب کرده بودن




از شانس خوب ما هوا یه تکونی خورد و بلاخره ... ابر و باد و بارون ...
رسیدن به انزلی همون و کباب ترش همون. پیشنهاد میکنم اگه تا حالا نخوردید حتما یه امتحانی بکنید.
دریا هم مثل روزهای بارونی عصبانی به نظر میرسید. کلی گشتیم... تا بلاخره هتل پیدا کردیم. اینبار دیگه خبری از اتاق خالی و سوئیت نبود حسابی قرار بود ولخرجی کنیم. شب بخیر
روز دوم
حرکت به سمت جاده بی نظیر حیران شروع شد. بارون هم مثل سیل ادامه داشت. راننده محترم: مناظر زیبای جاده شما را با خود به اعماق دره ها خواهد برد ... مواظب باشید!


بازار بندر آستارا جون میداد واسه گشت و گذار و خرید

از انواع لباس بگیر تا انواع قاشق و چنگال و لوازم آشپزخونه .... قابل توجه خانومهای خانه دار


آش دوغ با کلی سیر، تو اون هوا یه چیزیه!!!


چراغ هاتون رو روشن کنید. به مه نزدیک میشوید. سرعت ۲۰ کیلومتر در ساعت

و اما اردبیل..... پس از گذشن از گردنه و هوای عالی رسیدیم به اردبیل و زود رفتیم سرعین. هوای سرد مهلت پیاده شدن نمیداد. مردم هم که همه چادر به دست... منظورم چادر خواب هستش.

ما هم که از قشر مرفه جامعه بودیم و رفتیم هتل نسترن

سوغاتی هم که نگو.... عسل ، سرشیر ، آب گرم ، کباب بناب ...
روز سوم
به علت طولانی بودن مسیر از نصب نقشه معذورم

حرکت به سوی تبریز.... صبحانه سرشیر با عسل و دیگه رفت تا............ شب شام

دریاچه ای که نامش فاش نشد... تو نقشه هم نبود

تو تبریز زیاد نموندیم... فقط اینجا، که اونم ائل گلی یا همون شاه گلی سابق نام داشت و جای قشنگی بود. فکر کنم یکی از تالار های زمان شاه بوده که توش جشن هاشون رو برگزار میکردند.
از تبریز تا تهران هم دوباره هوا گرم شد و جاده هم به حالت خشک و بی آب و علف اولیه برگشت. ۴ ساعت رانندگی تو شب و رسیدن به سریال نرگس از دست آوردهای مهم روز سوم به شمار رفت. خلاصه که جاتون خالی کلی خوش گذشت و همش منتظر بودم که برسم تهران و براتون تعریف کنم. امیدوارم از این سفرها نصیبتون بشه.... انشا الله