باز هم گلایه های همیشگی از فیلترینگ... یکی نیست بگه آخه بلاگ رولینگ چرا؟ من چه جوری این همه وبلاگ رو کامنت بدم. باور کنید کامنت گذاشتن واسه ۴۵ تا وبلاگ خیلی سخته. یک بار تجربه شد. نزدیک به ۴ ساعت طول کشید و آخرشم از خستگی خوابم برد. ما که نفهمیدیم عیار این فیلترینگ چیه ..؟ شرتو هم فیلتر شد!
وبلاگ EDi رو هم ببینید و واسش دعا کنید:
ببینید چون قالبش رو عوض کردیم و قشنگ شده...
دعا کنید چون جمعه کنکور داره...

عکس مال چند سال پیشه. اولین برف امسال دو هفته زودتر از سال گذشته بارید. امسال هم کلی عکس میگیرم. آخ جون دوباره زمسنون و آدم برفی، برف بازی، گوله برف ... دلتون بسوزه.
پ.ن: پست قبلی خیلی چسبید. ممنون بابت همه ی کامنت ها.![]()
گاهی وقتا برعکس دیدن بعضی چیزها از دیدن همینجوری اونها قشنگ تره. مثل عکس بالا !
پ.ن:
در مورد پست پایین بگم که... یه عبارت ریاضی رو به ۳ صورت میشه نوشت:
Infix: که همون روشیه که ما تو ریاضی خوندیم و بلدیم که همیشه یه عملگر وسط دوتا عملوند قرار میگیره مثل: a+b
Prefix: تو این روش عملگر قبل از دوتا عملوندش قرار میگیره مثل: ab+
Postfix: و توی این روش هم عملگر بعد از دوتا عملوندش قرار میگیره مثل: +ab
حالا با یکمی اطلاعات بیشتر میشه Infix عبارت زیر رو نوشت: ((C*(D*(A+B)))/E)+(F-(G^H))
C D A B + * * E / F G H ^ - +

پیشنهاد میشه تو بعضی از کلاسها مبل بذارن. نشد فرش کنن و پشتی بچینن!
میگن وقتی به چیزی زیاد فکر کنی، احتمال اینکه اتفاقی در همون مورد برات بیوفته وجود داره. دیر و زودش رو هم نمیشه تخمین زد. امروز عصر یکی از بچه های قدیم دانشگاه رو تو خیابون دیدم. انگار همه دنیا رو بهم داده باشن. خیلی خوشحال و شکه شده بودم. مدتی بود که تو فکرش بودم. خاطرات خوبی با بچه ها داشتیم که برام دوباره زنده شد. فقط بگم که تولدی توی دانشگاه گرفتیم که خاطره اش هنوز که هنوزه یادمه و فراموش نمیشه. بماند که چه بود و چه شد...

On a waggon bound for market
there`s a calf with a
mournful eye.
High above him there`s a swallow,
winging swiftly through
the sky.
How the winds are laughing,
they laugh with all their
might.
Laugh and laugh the whole day through,
and half the summer`s
night.
Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna,
Don.
Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.
"Stop
complaining!“ said the farmer,
Who told you a calf to be ?
Why don`t you
have wings to fly with,
like the swallow so proud and free?“
How the winds
are laughing,
they laugh with all their might.
Laugh and laugh the whole
day through,
and half the summer`s night.
Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.
Donna,
Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.
Calves are
easily bound and slaughtered,
never knowing the reason why.
But whoever
treasures freedom,
like the swallow has learned to fly.
How the winds are
laughing,
they laugh with all their might.
Laugh and laugh the whole day
through,
and half the summer`s night.
Donna, Donna,
Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don.
Donna, Donna, Donna, Donna; Donna,
Donna, Donna, Don.
پ.ن: دانلود موزیک (۸۰۹ کیلوبایت) آهنگ از وبلاگ به سادگی
ببینم انتگرال ۲x چند میشه؟ از بس معادلات و انتگرال خوندم، شدم شبیه یه انتگرال نامعین. دیروز که امتحان داشتیم زود رفتم دانشگاه تا مثل همیشه دقیقه ۹۰ بخونم. از معایب زود رفتن به دانشگاه میشه به سرما خوردن یا پشت درهای بسته انتظارکشیدن و کمبود خواب اشاره کرد. اینم از مزایاش...
پ.ن: رو عکس میتونید کلیک کنید (اونایی که نمیدونن بدونن)
"در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد"
انتخاب همیشه از بین دو یا چندتا چیز انجام میگیره و وقتی یکی رو انتخاب میکنی یعنی باید قید اونای دیگه رو بزنی. از وقتی این جعبه جادویی جدید وارد زندگی من شد موسیقی رو کنار گذاشتم. یادمه تازه خونمون رو عوض کرده بودیم و من تازه داشتم سیم سُل رو یاد میگرفتم. ویولن رو دو سال ادامه دادم ولی... . اهل ورزش و رشته خاصی نبودم ولی با ورود PC، خونه نشین شدم. به اضافه هشت کیلو اضافه وزن... . میزان اعتیادم به قدری بود که توی هر ۲۴ ساعت ۱۲ ساعت رو بهش اختصاص میدادم و هنوز هم میدم. مُنکر پیشرفت خودم تو زمینه تکنولوژی و فنآوری و اینترنت نیستم. ولی همیشه حسرت خیلی چیزها رو که به واسطه این ماشین جادویی از دست دادم یا دارم میدم، میخورم. (مثل چشم هام)
شاید آرزوها و اهداف زندگی من زمانی شکل گرفتن که من چیزی جز رایانه نمیشناختم و نمیدیدم. هنوز هم دوستش دارم و نمیتونم خاموش بودنش رو تحمل کنم. همیشه یه راه بازگشت یا تغییر وجود داره اما آبی رو که به جوی رفته نمیشه دوباره برگردوند. آدما همیشه کلی تلاش و برنامه ریزی میکنند تا به چیزهایی که آرزو دارند و هدفشون شده، برسند ولی وقتی شروع میکنند که خواسته های جدید جای اون قدیمی ها رو گرفته!

تولد امید بود. سینما خلوت... یک ساعت بیشتر از فیلم نگذشته بود که نوار از حلقه بیرون افتاد و پرده سینما سفید شد. انگار که نه انگار خبری شده و همه منتظر بودند یکی یه کاری بکنه. منم پریدم و با سرعت رفتم بیرون از سالن و داد زدم آقا فیلم پاره شده! چه کسی امیر را کشت؟ سبک جدیدی از فیلم که بازیگرهای فیلم، کل فیلم رو مثل یک داستان تعریف میکردند. در ادامه هم فهمیدم که انگار کسی میلی به دیدن ادامه فیلم نداشته و همه منتظر راهی برای پس گرفتن پول هاشون بودند.

و بلاخره سالادی که ما رو بیچاره کرد. یه نصیحت دوستانه اینکه: "وقتی سالاد به صورت سلف سرویس باشه دلیل بر این نمیشه که پولی در کار نباشه". ۴ دست کوبیده برابر با ۴ بشقاب سالاد که ما هم کم نگذاشتیم و تا تونستیم سالاد خوردیم بی خبر از اینکه بابت هر بشقاب سالاد به اندازه یه پرس کوبیده باید پول بدیم. آخر کار هم شانس آوردیم که مجبور به شستن ظرف ها نشدیم.

شب هم مثل بعضی از شب های دیگه با بچه ها رفتیم به ارتفاعات و این بار بارون. عجب رعد و برق هایی بود حیف که دوربینم به این چیزا قد نمیده!
ساعت ۶:۳۰ صبح سه شنبه... جمعیت رو باید میدیدید. ما که رسیدیم جا نبود و مجبور شدیم کلی بگردیم. حراست هم که قربونش برم همه جا رو میگشت و نمیدونستم چه جوری باید دوربین رو داخل ببرم. و حالا بماند که دوربین رو کجا قایم کردم. نماز عید با تمام شکوهش برگزار شد و رفت تا یک سال دیگه... واسه همه دعا کردم، امیدوارم نماز و روزه های همه قبول باشه و همه حالش رو برده باشند

و حالا دیگه نمیشه از صبحانه گذشت. اونم نیمرو... بفرمایید![]()

تعطیلات هم خوش بگذره. ۴ روز پشت هم واسه من کمه ولی بازم بد نیست!