این روزها کوچه های محله ی ما بوی تازگی میدهند. بوی سال نو ...
بابا نوئل با بقچه ای پر از عیدی و درختهای کاج تزئین شده و جوراب های آوایزان ...
صدای گوزن های سورتمه اش به گوش میرسد که نوید آمدنش را میدهند ...



بهترین آرزوها در بلندترین شب سال تقدیمتان باد 

ادامه:
دیشب هم به خوبی و خوشی گذشت و رفت تا یک سال دیگه. انقدر خاطرات جورواجور تعریف شد و انقدر خندیدیم که جاتون خالی. در ضمن انقدر خوردیم که هنوز احساس خفه گی دارم. میگم که: سالی که نکوست رو آخر پاییز میشمارن. یادتون نره ۱جوجه، ۲جوجه، ۳جوجه، ... . حضرت حافظ هم ما رو بی نصیب نگذاشت: یوسف گم گشته باز آید ...


پ.ن1: درست یک سال پیش! بشنوید ۴۰۶ کیلوبایت
پ.ن2: در صورت مشاهده هر گونه مشکل در وبلاگ در ساعات کم ترافیک مراجعه فرمایید
♣
نوشته شده در سی ام آذر 1385 ساعت 17:21 توسط Jozeph
|
وقتی همه چیز داره به خوبی پیش میره و احساس میکنی که بهترین حالت ممکن داره اتفاق میافته.... باید بدونی که خیلی چیزها در انتظارته!
امتحانات
فصل امتحانات که میشه من فیلم(elephant) یاد سینما میافته؟! نمیدونم چرا ولی از استرس خبری نیست. خودم رو به بیخیالی میزنم و معمولا روزهام رو تو سینماها میگذرونم. حالا هم یک ماه وقت دارم. اگه کسی پیدا میشد و اینجا رو سر پا نگه میداشت خیلی خوب بود. حتی یه کارگر ساده! تا ششم بهمن اوضاع به همین منوال خواهد بود. احتمالا اینجا زیاد ننویسم... ولی بهتون سر خواهم زد. حتما

امروز دانشگاه:

هفته ی پیش دانشگاه:

سرما
این سرمای هوا هم حسابی کار شوفاژهای دانشگاه رو راه انداخته... وقتی زنگ میخوره یه جا واسه نشستن و گرم شدن روی شوفاژها پیدا نمیشه کرد. اینجا توی آفتاب هم هوا صفر درجه است!

زمان
دچار کمبود شدید زمانی شدم. هم برای خواب و هم برای بیداری. به کارهام میرسم ولی کارها درست و درمون انجام نمیشه. یه برنامه ریزی کوتاه مدت میخوام میخوام میخوام میخوام میخوام
♣
نوشته شده در بیست و سوم آذر 1385 ساعت 21:57 توسط Jozeph
|
بازم شماها با کامنت های محبت آمیزتون کلی من رو شرمنده کردید. امیدوارم روزی برسه که همتون رو از نزدیک ببینم. کادو ها هم رسید... ممنون
خیلی خوشحالم که صفا دوباره برگشت انگار سفر به فضا بهش نساخته...
از وقتی لنگر کشتی آمریکاییها روی یکی از مسیر های فیبر نوری ایران توی خلیج فارس افتاده...(راست و دروغش با خودتون)، تمام کاسه کوزه ی ما بهم ریخته. دیگه نمیتونم با نرم افزارهای اشتراک فایل کار کنم و فعلا دانلود فیلم تعطیل میباشد. زورم میاد که ۲تا فیلم قدیمی رو تا ۹۰٪ دانلود کرده بودم و نصفه کاره موند. زنگ هم که میزنیم پشتیبانی میگن به علت همون مشکل که میدونید فعلا این قابلیت رو غیر فعال کردیم. تا کی؟ خدا میدونه!
چه حس خوبی داره وقتی یکی از بچه های وبلاگی رو میبینی!؟ من دیدمش. با اون چیزی که تو ذهنم ازش ساخته بودم خیلی تفاوت داشت ولی کلی خوشحال شدم. فکر کنم اونم همینطور
فکر کنم پینگ کردنتون اینجا راحت تر باشه. البته بازم با خودتون
بدانید و آگاه باشید اگه یه چند روزی نبودم و ننوشتم، دلیلی نخواهد داشت جز:
1.تحریم ISP
2.تعویض ویندوز
3.ورق زدن چندتا کتاب بعد از مدتها
√4.همه موارد فوق
♣
نوشته شده در چهاردهم آذر 1385 ساعت 10:34 توسط Jozeph
|
♣
نوشته شده در سیزدهم آذر 1385 ساعت 16:43 توسط Jozeph
|
♣
نوشته شده در یازدهم آذر 1385 ساعت 16:47 توسط Jozeph
|
انگار این برف هم با ما سر ناسازگاری داره... دیشب برف اومد و همه جا رو سفید کرد. البته ابن طور به نظر میرسید ولی انگار هوای بالا و پایین تهران، 180 درجه با هم فرق میکنه. شمیرانات پر از برف و تو مرکز شهر مردم دارن آفتاب میگیرن!؟

امسال از وقتی دانشگاهمون واسه برف گرفتگی یک روز تعطیل شد تمهیدات جدید دانشگاه واسه دانشجویان آغاز شد که از درس و مشق عقب نمونن. نمایشگاه لوازم کوهنوردی، وسایل اسکی و انواع چادر 4 نفره، کوله پشتی... خدا بخیر کنه


اینم از جلوه های ویژه دانشگاه... ما هم که ندید بدید


پ.ن1: کسوف هم فیلتر شد. * (انگار فقط تو ISP من فیلتر شده)
پ.ن2: * = هرچی بد و بیراه بلدم
♣
نوشته شده در دهم آذر 1385 ساعت 8:5 توسط Jozeph
|
♣
نوشته شده در هفتم آذر 1385 ساعت 12:10 توسط Jozeph
|
♣
نوشته شده در پنجم آذر 1385 ساعت 21:32 توسط Jozeph
|
♣
نوشته شده در سوم آذر 1385 ساعت 7:56 توسط Jozeph
|