تبليغاتX
J.O.Z.E.P.H

.: مقصد اگر تو را تسخیر قله هاست ، باید همیشه رفت ، باید همیشه خواست :.

یلدای تان مبارک

این روزها کوچه های محله ی ما بوی تازگی میدهند. بوی سال نو ...
بابا نوئل با بقچه ای پر از عیدی و درختهای کاج تزئین شده و جوراب های آوایزان ...
صدای گوزن های سورتمه اش به گوش میرسد که نوید آمدنش را میدهند ...

600 * 800

بهترین آرزوها در بلندترین شب سال تقدیمتان باد

600 * 800

ادامه:
دیشب هم به خوبی و خوشی گذشت و رفت تا یک سال دیگه. انقدر خاطرات جورواجور تعریف شد و انقدر خندیدیم که جاتون خالی. در ضمن انقدر خوردیم که هنوز احساس خفه گی دارم. میگم که: سالی که نکوست رو آخر پاییز میشمارن. یادتون نره  ۱جوجه، ۲جوجه، ۳جوجه، ... . حضرت حافظ هم ما رو بی نصیب نگذاشت: یوسف گم گشته باز آید ...

پ.ن1: درست یک سال پیش! بشنوید ۴۰۶ کیلوبایت
پ.ن2: در صورت مشاهده هر گونه مشکل در وبلاگ در ساعات کم ترافیک مراجعه فرمایید

نوشته شده در  سی ام آذر 1385 ساعت 17:21  توسط Jozeph  Balatarin

به یک گارگر ساده نیازمندیم
وقتی همه چیز داره به خوبی پیش میره و احساس میکنی که بهترین حالت ممکن داره اتفاق میافته.... باید بدونی که خیلی چیزها در انتظارته!

امتحانات
فصل امتحانات که میشه من فیلم(elephant) یاد سینما میافته؟! نمیدونم چرا ولی از استرس خبری نیست. خودم رو به بیخیالی میزنم و معمولا روزهام رو تو سینماها میگذرونم. حالا هم یک ماه وقت دارم. اگه کسی پیدا میشد و اینجا رو سر پا نگه میداشت خیلی خوب بود. حتی یه کارگر ساده!  تا ششم بهمن اوضاع به همین منوال خواهد بود. احتمالا اینجا زیاد ننویسم... ولی بهتون سر خواهم زد. حتما

امروز دانشگاه:

600 * 800

هفته ی پیش دانشگاه:

600 * 800

سرما
این سرمای هوا هم حسابی کار شوفاژهای دانشگاه رو راه انداخته... وقتی زنگ میخوره یه جا واسه نشستن و گرم شدن روی شوفاژها پیدا نمیشه کرد. اینجا توی آفتاب هم هوا صفر درجه است!

زمان
دچار کمبود شدید زمانی شدم. هم برای خواب و هم برای بیداری. به کارهام میرسم ولی کارها درست و درمون انجام نمیشه. یه برنامه ریزی کوتاه مدت میخوام میخوام  میخوام میخوام میخوام

نوشته شده در  بیست و سوم آذر 1385 ساعت 21:57  توسط Jozeph  Balatarin

ته مانده ی حرفهایم
بازم شماها با کامنت های محبت آمیزتون کلی من رو شرمنده کردید. امیدوارم روزی برسه که همتون رو از نزدیک ببینم. کادو ها هم رسید... ممنون

خیلی خوشحالم که صفا دوباره برگشت انگار سفر به فضا بهش نساخته...

از وقتی لنگر کشتی آمریکاییها روی یکی از مسیر های فیبر نوری ایران توی خلیج فارس افتاده...(راست و دروغش با خودتون)، تمام کاسه کوزه ی ما بهم ریخته. دیگه نمیتونم با نرم افزارهای اشتراک فایل کار کنم و فعلا دانلود فیلم تعطیل میباشد. زورم میاد که ۲تا فیلم قدیمی رو تا ۹۰٪ دانلود کرده بودم و نصفه کاره موند. زنگ هم که میزنیم پشتیبانی میگن به علت همون مشکل که میدونید فعلا این قابلیت رو غیر فعال کردیم. تا کی؟ خدا میدونه!

چه حس خوبی داره وقتی یکی از بچه های وبلاگی رو میبینی!؟ من دیدمش. با اون چیزی که تو ذهنم ازش ساخته بودم خیلی تفاوت داشت ولی کلی خوشحال شدم. فکر کنم اونم همینطور

فکر کنم پینگ کردنتون اینجا راحت تر باشه. البته بازم با خودتون

بدانید و آگاه باشید اگه یه چند روزی نبودم و ننوشتم، دلیلی نخواهد داشت جز:
    1.تحریم ISP
    2.تعویض ویندوز
    3.ورق زدن چندتا کتاب بعد از مدتها
  4.همه موارد فوق

نوشته شده در  چهاردهم آذر 1385 ساعت 10:34  توسط Jozeph  Balatarin

بدون کادو وارد نشوید!

هدیه من به عنوان یادگاری

نوشته شده در  سیزدهم آذر 1385 ساعت 16:43  توسط Jozeph  Balatarin

-B

.
...
......
سابقه بیماری عفونی داشتی؟  نه
یرقان، هپاتیت؟  نه
تازگی ها آمپول قرص یا دوای خاصی؟  نه
متاهلی؟  نه
رابطه جنسی؟  نه
مواد مخدر، الکل، سیگار؟  نه
اضطراب داری؟  نه
بار اولته؟  نه
اخیرا کاهش وزن داشتی؟  نه
......
...
.
سردمه
آب میوه و بیسکوئیتت رو بخور و به سلامت

نوشته شده در  یازدهم آذر 1385 ساعت 16:47  توسط Jozeph  Balatarin

برف و مخلفات

انگار این برف هم با ما سر ناسازگاری داره...  دیشب برف اومد و همه جا رو سفید کرد. البته ابن طور به نظر میرسید ولی انگار هوای بالا و پایین تهران، 180 درجه با هم فرق میکنه. شمیرانات پر از برف و تو مرکز شهر مردم دارن آفتاب میگیرن!؟

600 * 800

امسال از وقتی دانشگاهمون واسه برف گرفتگی یک روز تعطیل شد تمهیدات جدید دانشگاه واسه دانشجویان آغاز شد که از درس و مشق عقب نمونن. نمایشگاه لوازم کوهنوردی، وسایل اسکی و انواع چادر 4 نفره، کوله پشتی...  خدا بخیر کنه

لوازم اسکی و کوهنوردی

اینم از جلوه های ویژه دانشگاه... ما هم که ندید بدید

پ.ن1: کسوف هم فیلتر شد.  * (انگار فقط تو ISP من فیلتر شده)
پ.ن2: * = هرچی بد و بیراه بلدم

نوشته شده در  دهم آذر 1385 ساعت 8:5  توسط Jozeph  Balatarin

دیگر پسرهای همسایه هم با من حرف نمیزنند
نمیدونم چه کردم که انقدر پسرها از من فراری اند. دیگه توی کامنت هام خبری از کامنت های پسرونه نیست جز یکی دو تا که احتمالا اونها هم از روی ناچاریه... دیگه راهی جز تغییر جنسیت برام باقی نمیمونه!!!  شاید بیشتر مشکلات از اونجایی شروع میشه که من بُعد احساسی قضایا رو بیشتر از بُعد عقلانی اونها مورد توجه قرار میدم. خودم که خیلی راضیم ولی اطرافیانم من رو به این بهونه که بزرگ نشدی... سرزنش میکنند. همیشه دوست داشتم کودک درونم رو راضی نگه دارم و به جای اینکه با مغزم تصمیم بگیرم با قلبم تصمیم میگرفتم . بارها این کار رو کردم و جواب داده و گاهی وقت ها هم نه!

پینگ کردن هم شده واسه ما دردسر. شاید دیگه پینگ نکنم. چه دوران خوبی بود وقتی به بلاگ رولینگ کوچ نکرده بودم. سر زدن هامون هم شرطی شده. خودمون دوست داریم شرطی باشیم. اونم از نوع بازگشتی...

Function()
If Ping Then
   Comment()
Else
   Function()

نوشته شده در  هفتم آذر 1385 ساعت 12:10  توسط Jozeph  Balatarin

یاد میگیریم آنچه می آموزند...
طرز نوشتن کلمات یا علائم و نحوه کشیدن اشکال بسته به نحوه آموزش اونها واسه اولین باره. منظورم اینه که وقتی واسه اولین بار چیزی رو یاد میگیریم برای همیشه توی ذهنمون میمونه و بهش عادت میکنیم درست مثل به دست کرفتن خودکار یا مداد و یا نوشتن حرفی مثل q که بعضی ها از بالا به پایین مینوسند و بعضی ها بر عکس.

تو بیشتر باورها و رفتارهای زندگیمون هم تاثیر آموزش ابتدایی رو میشه دید. تا حالا به این فکر کردید اگه توی یه کشور دیگه به دنیا میومدید... رفتارها، باورها، و زندگیتون با حالا کاملا متفاوت بود. یا اگه توی یه سطح دیگه ای از جامعه متولد میشدید چه فرقی با حالا داشتید. نمیدوم... شاید اگه همون اول مداد رو به دست راست چپ دست ها داده بودند، الان با دست راستشون مینوشتند!

پ.ن: عکس پایین رو بی هوا و بی خبر گرفتم. به نظر من بعضی از عکسها رو باید بدون 1 2 3 گفتن گرفت. وقتی قراره عکس طبیعی بشه چرا باید ادای خودمون رو در بیاریم!

نوشته شده در  پنجم آذر 1385 ساعت 21:32  توسط Jozeph  Balatarin

آینه ها گواه همه چیزند!

زمان سریعتر از قبل میگذرد و هنوز....   غبار روزهای رفته.....  امید به فرداهای دور.....

آینه ها گواه همه چیزند!

نوشته شده در  سوم آذر 1385 ساعت 7:56  توسط Jozeph  Balatarin