تبليغاتX
J.O.Z.E.P.H

 

مقصد اگر تو را تسخیر قله هاست ، باید همیشه رفت ، باید همیشه خواست

 
موزه یا پل ِ مکانیزه

امروز صبح زود که داشتم به طرف دانشگاه حرکت میکردم چشمم به پل هوایی جدیدی افتاد که چند ماهی بود انتظار افتتاحش رو میکشیدم و بلاخره چند شب پیش افتتاح شد. منم که از وقتی یادم میاد، عاشق پله برقی بودم و هستم، پس پیش به سوی پل ِ مکانیزه...

تقاطع حافظ و کریمخان زند

عکسها رو عصری گرفتم ولی صبح تو اون تاریکی و سکوت یه مزه ی دیگه داشت

اینم از پل غول آسا... پل موزه؟

پل موزه پونه از اونور

سیستم گرمایشی و انواع دوربین های مدار بسته. چندتا تلوزیون + موزیک. ایول... داره جالب میشه کلیک کنید!

امکانات امنیتی و گرمایشی

oooooO اینجارو..... چه خبره ... کلی خرج کردند... انگار دارم تو موزه قدم میزنم... هوای گرم و خوب به اضافه موزیک مناسب و امکانات رفاهی و کلی عکسهای دیدنی از مناطق صنعتی کشور... من کجام؟ پل؟ موزه؟ ایران؟

نمای داخلی پل موزه

خلاصه اینکه فکر کنم پل موزه ی پونه، اولین پل موزه ی ایران باشه و قراره که بازم از این حرکات قشنگ انجام بشه. به نظر من که کار بسیار جالبیه که شهردار محترم دارن انجام میدن. راستی بگم که فعلا دو عدد نگهبان هم داره. امیدوارم روزی برسه که پل موزه هایی بدون نگهبان و دوربن مدار بسته داشته باشیم.

آقا پل هوایی تر و تمیز و پاستوریزه ندیده بودیم که دیدیم 

نوشته شده در  بیست و هشتم دی 1385 ساعت 18:54  توسط Jozeph 

شب

نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1385 ساعت 23:40  توسط Jozeph 

قتل غیر عمد

ساعت ۶:۳۰ صبح بین ماشین های جورواجور دارم میدوم...  ۹۸ ثانیه تا سبز شدن چراغ...  باید به اتوبوس برسم...  صدای بوق تاکسی هایی که پشت چراغ قرمز منتظرند من رو حول میکنه...  ۷۰ ثانیه تا سبز شدن...  در تلاش برای رسیدن به اتوبوس، چیزی منو از حرکت باز میداره...  انگار یکی با دستش پشت لباسم رو گرفت...  لباسم به گوشه ی سپر ماشین گیر کرده بود...  ۴۰ ثانیه تا سبز شدن... به زور خودمو آزاد کردم... ۲۰ ثانیه تا سبز شدن...  ۱۰ ثانیه... 

"آقا آقا در رو باز کنید... آقا .........."
"هوی مرتیکه سپر رو کندی؟!"
"آقا ببخشید تقصیر من نبود که از پشت گیر کرد"

سوار اتوبوس شدم و حرکت کردیم. از پشت شیشه دیدم که سپر ماشین روی زمین افتاده بود...
مقصره کیه؟ من یا من؟
آقای راننده... وقتی داری توی خیابون رانندگی میکنی و یه سنگ ناقابل از زیر چرخ ماشین به سمت چشم یه بچه پرتاب میشه....
مقصر کیه؟ تو یا تو؟

پ.ن: پاسخ سوال دوم تو پست قبل اینکه: اگه ۱۰ تا کیسه رو از ۱ تا ۱۰ شماره گذاری کنیم و از هر کدوم به اندازه ی شماره ای که داره سکه بر داریم باید مجموع سکه ها به ۵۵۰ برسه البته در صورت هم وزن بودن همه سکه ها ۱۰ + ۲۰ + ۳۰ + ۴۰ + ۵۰ + ۶۰ + ۷۰ + ۸۰ + ۹۰ + ۱۰۰ = ۵۵۰
حالا یک بار مجموع سکه ها را با ترازوی دیجیتالی وزن میکنیم. مثلا اگر ۵۴۶ در آمد که ۴ کیلو کم است. معلوم میشود که از کیسه شماره ۴ بوده که ما چهار سکه ۹ کیلویی بر داشته ایم. با تشکر از اسپایدر مرد که جواب صحیح رو داد و بقیه ای که روشون نشد جواب بدند. البته وقتشم کم بود

نوشته شده در  هجدهم دی 1385 ساعت 13:32  توسط Jozeph 

سوال و جواب

فکر کنید و اگر حوصله داشتید جواب بدید

پرتقال فروشی ۱۰ عدد پرتقال دارد. پرتقال ها به علت غنی سازی ژنتیکی، هر کدام دقیقا وزنی معادل پنج کیلو گرم را دارا هستند. کرمی درون یکی از این پرتقال ها مشغول فعالیت میباشد و و وزن پرتقال مذکور را به چهار کیلو گرم کاهش داده است. با توجه به اینکه پرتقال فروش از ترازوی غیر دیجیتالی یا کفه ای استفاده میکند و در ضمن هیچ گونه وزنه ای جهت سنجش دز اختیار ندارد و نیز به شرط آنکه پرتقال فروش از IQ نسبتا بالایی برخوردار باشد، پیدا کنید کمترین میزان مقایسه تا رسیدن به پرتقال کرمو ؟؟

پاسخ: مقایسه ی پرتقال ها به صورت یکی یکی، روشی است برای پیدا کردن پرتقال کرمو که در بهترین حالت، در اولین مقایسه و در بدترین حالت، در نهمین مقایسه پیدا میشود. اما... اگر ۱۰ عدد پرتقال را به دو دسته ۵ تایی تقسیم کنیم !؟ 

- با اولین مقایسه میتوان ۵ عدد از پرتقال های ۵ کیلویی را کنار زد.
- در دومین مقایسه دو دسته ۲ تایی و ۱ عدد پرتقال در اختیار داریم که اگر مقایسه حکم به برابری دو دسته پرتقال ۲ تایی بدهد، پرتقال کرمو همان تک پرتقال میباشد.
- اگر که در مقایسه دوم پرتقال ها برابر نشد. در مقایسه سوم یا آخر، پرتقال کرمو پیدا خواهد شد.

اما سوال اصلی اینکه ...

فرض کنید ده کیسه ی ۱۰۰ کیلویی حاوی ده عدد سکه ی ۱۰ کیلویی در اختیار دارید. اگر یکی از کیسه ها دارای ده سکه ی ۹ کیلویی باشد که میشود ۹۰ کیلو .... اینبار با در اختیار داشتن ترازوی دیجیتالی، کمترین میزان مقایسه برای یافتن کیسه ۹۰ کیلویی چیست؟ توجه داشته باشید که اینبار هم شما تمام هوش خود را در اختیار دارید.

پ.ن۱: پرتقال یا پرتغال؟
پ.ن۲: پاسخ در پست بعدی
پ.ن۳: سوال دوم هم جوابی کامل و منطقی دارد

نوشته شده در  شانزدهم دی 1385 ساعت 13:20  توسط Jozeph 

دوشنبه بیست و پنجم

■ سه شنبه 12/10/85  Be Cool  ا 10/6
■ چهارشنبه 13/10/85  Devil's Advocate  ا 10/8
■ پنجشنبه 14/10/85  The Davinci Code  ا 10/7
■ جمعه 15/10/85  Cinema Paradiso  ا 10/9
■ شنبه 16/10/85  Schindler's List مفقود شد. به جاش  Dreamers  ا 10/5
■ یکشنبه 17/10/85 Scent Of A Woman  ا 10/7
■ دوشنبه 18/10/85  White  وقت نشد.
■ سه شنبه 19/10/85  Lost Highway قبلا دیده شده. به جاش  Silent Hill  ا 10/7
■ چهارشنبه 20/10/85  Serpico  حذف شد
■ پنج شنبه 21/10/85  Rope  حذف شد
■ جمعه 22/10/85  Volver  حذف شد
■ شنبه 23/10/85  Million Doller Baby  حذف شد
■ یکشنبه 24/10/85  The Departed  حذف شد

آغاز امتحانات

پ.ن: بخش فلش هم راه افتاد

نوشته شده در  سیزدهم دی 1385 ساعت 15:15  توسط Jozeph 

بزرگ شدم یادم نرفته

این که میگن گذشت زمان خیلی چیز ها رو حل میکنه، واقعا حل میکنه....! دقیقا شش سال پیش و توی اولین روز سال ۲۰۰۱ میلادی بود که بهترین دوست دوران نوجوانیم رو از دست دادم. هومن رفت دیار غربت و ما بچه های کلاس 1/3 رو تنها گذاشت. خاطراتش رو گذاشت و با کلی امید رفت. این شش سال خیلی زودتر از اونی که فکرش رو میکردم گذشت..

زمستان 79

یادمه اوایل من رو با این جمله دلداری میدادن که "بزرگ میشی یادت میره". ولی من هرگز نمیخواستم فراموشش کنم.. سه سال روز و شب با هم بودیم.  ولی الان پس از شش سال به دوریش عادت کردم ولی فراموشش نه!!  هنوز منتظر برگشتشم..!

اونجا تو LA هم بهشون بد نمیگذره ها... عکس از صفا از راست به چپ: فرهنگ . صفا . هومن

سال نو میلادی مبارک

نوشته شده در  یازدهم دی 1385 ساعت 17:25  توسط Jozeph 

پارک ملت یا به قولی: برف نو

600 * 800

ببینید و لذت ببرید من که هنوز سیر نشدم

600 * 800

بازهم من که از کمبود بارش برف رنج میبرم نتونستم خودمو خفه کنم البته تعداد کم بچه ها و یخبندون، مانع از اجرای عملیات آکروباتیک شد

600 * 800

به همین آدم برفی نصفه نیمه که از گردن به پایین هم عاریه ای بود بسنده کردیم

600 * 800

"آدم برفی درختی مثل خیار درختی"

600 * 800

از نکات جالب بازی Pinig Pong روی میزهای یخ زده بود... با آب جوش یخهاش رو آب میکردند

این بچه هم هیچ ربطی به ما نداشت ... فقط همینجوری واسه یکنواخت نشدن عکسها از من بپذیرید.

ببینید با وجود حدود نیم روز اختلاف زمانی، تو زمینه آب و هوایی خیلی به هم شبیهیم.(البته ربطی هم به ساعت نداشت). امیدوارم که این حرکت ملی با حضور بیشتر بچه ها بازم تکرار بشه و نیافته به سال بعد

در ضمن توضیح واضحات تو پست قبلی رو هم همیشه جدی بگیرید به علاوه در صورت بروز هر گونه مشکل تو باز شدن عکسها تو ساعات کم ترافیک مراجعه فرمایید. امان از درد Transfer Limit

اینم از لینک فلش برف نو

نوشته شده در  هشتم دی 1385 ساعت 22:59  توسط Jozeph 

به صرفِ گوله برف...

پاییز هم با همه زیبایی رفت ...

600 * 800

دوباره دونه های قشنگ و سفید برف توی کوچه پس کوچه های این شهر خودشون رو به زمین میرسونند تا شاید با سرماشون این زمین گرم رو به لرزه در بیارن. امروز وقتی برف شروع به باریدن کرد، آرزو میکردم که به این زودی ها بند نیاد. همه جا رو بپوشونه جوری که ماشین ها متوقف بشن و منم که عابری پیاده بیش نیستم به راننده های گیرافتاده ی توی برف لبخند بزنم. 

600 * 800

از بچگی همه نوع برف رو دوست داشتم. چه پفکی چه نمکی و چه ریز ریز... فقط بشه باهاش یه گوله ساخت و به سمت آدم ها پرتاب کرد. آخ که چه لذتی داره وقتی درخت های پوشیده از برف رو تکون میدی!!

600 * 800

آدم برفی رو باید سایز بزرگ ساخت. مخصوصا اگه تعدادتون زیاد باشه و برف خوبی هم اومده باشه.

وسایل لازم:
هویج یک عدد - کلاه یک عدد - شال گردن یک عدد - دست کش یه جفت - یه چیزی واسه چشماش ترجیحا دکمه دو عدد - و هرچی که دم دسته!

600 * 800

قرارمون فردا جمعه مورخه 8/10/85 ساعت 11 صبح، پارک ملت، به صرف گوله برف...    همه دعوتید
پ.ن: توضیح واضحات اینکه اگه روی عکسها کلیک کنید بزرگ میشن، چاق میشن، چله میشن

نوشته شده در  هفتم دی 1385 ساعت 19:9  توسط Jozeph 

E-mail
Photo Gallery
Weblog Archive


Friends

Me at
   Flixster.com
   Last.fm
   Wakoopa.com
   Twitter.com

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM



Free counter and web stats