تبليغاتX
J.O.Z.E.P.H

.: مقصد اگر تو را تسخیر قله هاست ، باید همیشه رفت ، باید همیشه خواست :.

کاش 13 ساله بودم
گاهی وقتها عاقل شدنم رو به حساب بزرگ شدنم میگذارند
و البته گاهی وقتها کلا به حساب نمیام

 

پ.ن۱: دیدم خوشم اومد
پ.ن۲: عکس مال من نیست

نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1386 ساعت 19:52  توسط Jozeph  Balatarin

این روزها چیزهای زیادی یاد میگیرم

میگن باید برم سربازی (این پست هیچ ربطی به سربازی نداره. نه من قراره برم نه کسی) شاید بهتر بود مینوشتم: سربازی بری خوب میشی

خونسرد باشم بهتره

باید یاد بگیرمش یا اینکه خودم تغییرش بدم

دایره یا مربع مسئله این است

مهندسی معکوس .. باید از آخر به اول حرکت کنم

بی خبر بودن از آینده مشکل اساسیه

نگاه کردن از اون بالا بالاها ممکنه کارساز باشه

عاشقی؟ برو زن بگیر

اغراق ممنوع .. ساده بگیر

یه گوش شنوا میخوام

هرکه بامش بیش ....

صبور باشم بهتره

و شایدم پاک کردن صورت مسئله بهترین راه حل باشه

نوشته شده در  بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 2:20  توسط Jozeph  Balatarin

راه خروج ؟
دنیای من شبیه دنیای شماهاست با اندکی تفاوت!
اونم که هرچی میگردم پیداش نمیکنم
انگار که تو یه maze ساده گیر کرده باشی
نوشته شده در  بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت 5:14  توسط Jozeph  Balatarin

From Neverland
ننوشتن هایم دلیل بر نبودن هایم است
تو این دنیا نیستم...
نوشته شده در  بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 12:59  توسط Jozeph  Balatarin

و... پایانی قهوه ای
این قهوه ای از نوع قهوه ی فرانسوی همراه با کاپیتانی بدون هواپیما بود. بلاخره ما چشممون به جمال یک عدد وبلاگ نویس خوش تیپ و خوش مرام روشن شد. روز آخری کلی حال کردم. در اینجا هم سفر ۱۲ روزه ما به پایان میرسد. اینم از عکسهای آخر البته کلی جاها بود که وقت نشد برم و ببینم!

میدان ساعت

آرامگاه حافظ

۶۰۰*۸۰۰

من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم        صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم
باغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر حور      با خاک کوی دوست برابر نمیکنم

خداحافظ شیراز

پایان

نوشته شده در  دوازدهم فروردین 1386 ساعت 2:54  توسط Jozeph  Balatarin

اینجا ایران است
من میمیرم واسه جاده های بارونی و ابری اونم از نوع شمال و جنوبش.... مسیر اهواز به شیراز پر بود از سوژه واسه عکس گرفتن که اینها نماینده ی از ۲۱۰ عکسیه که تو مسیر گرفتم..

۶۰۰*۸۰۰

کیوی به سبک موز

۶۰۰*۸۰۰

تنگه ی ابوالحیات

۶۰۰*۸۰۰

 اینجا تو شیراز هم تا دیروز هوا ابری همراه با رگبار شدید بود و مانع از بیرون رفتن من میشد.... اما امروز بلاخره آفتاب هم خودش رو تو سال جدید به ما نشون داد. بدبختانه بازدید از تخت جمشید هم موکول شد به شب... تلفیقی از نور و صدا. و اینکه گوش راستم هم شنواییش رو از دست داده (یه جورایی گرفته) و هنوز علت رو نفهمیدم. باور کنید خیلی سخته وقتی نتونی صدای خودت رو موقع حرف زدن درست بشنوی!!

تخت جمشید

"و فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم، ذرات خاک ایران را تشکیل دهند"  (کورش کبیر)

پ.ن: وقتی دسترسی به اینترنت تو منزل پسر عمه اینا از ساعت ۳ تا ۶ صبح امکان پذیر باشه... چیزی بهتر از این در نمیاد. ایشالا ۳ روز دیگه بر میگردیم.

نوشته شده در  دهم فروردین 1386 ساعت 4:35  توسط Jozeph  Balatarin

آبادان و خرمشهر

۶۰۰*۸۰۰

۶۰۰*۸۰۰

 

یکمی دیر شد ولی بلاخره نوشتم. عکسهای بالا مال خرمشهر و آبادانه. فکر کنم عکسها خودشون گویای همه چیز باشند. البته وقتی هم برای توضیح بیشتر ندارم...

۶۰۰*۸۰۰ 

خداحافظ اهواز

ساعت ۵ صبحه و من و پسر عمه درحال چُرت زدنیم. اینجا شیراز است صدای ما را از فلکه اطلسی میشنوید... بزودی عکسهای مسیر اهواز شیراز رو براتون میگذارم. خیلی قشنگ شده. شرمنده که وقت نشد زودتر بنویسم. در ضمن از اینکه بهتون سر نمیزنم معذرت میخوام به خدا وقت سر خاروندن رو هم ندارم... اینم از نزدیک ترین میدون به خونه ی پسر عمه. پیدا کنید جوزف را...

Jozeph Place

نوشته شده در  هشتم فروردین 1386 ساعت 5:28  توسط Jozeph  Balatarin

این قسمت: راهیان نور... جوزف نورانی میشود!

جوزف نورانی میشود! 

غروب اهواز

۶۰۰*۸۰۰

همش که لاف نمیزنن... ایندفه عمل میکنند.(بالای پل رو داشته باشید)

New Camery 2007 نمایندگی "خالق ایران"

 

بچه زیته ی لین10 آبادان ایستگاه آب پخش

پ.ن: بازدید از آبادان به یکشنبه موکول شد و الانم داریم میریم سینما (اخراجی ها). به امید خدا فاز۲ سفرمون هم از دوشنبه انجام خواهد شد. شیراز آماده باش....

نوشته شده در  سوم فروردین 1386 ساعت 15:45  توسط Jozeph  Balatarin

Welcome To Ahwaz

امروز اولین روز از سال ۱۳۸۶ هستش و صدای من رو از اهواز میشنوید... گوشی دستتون....

۶۰۰*۸۰۰

آلاچیق پلیسی

دیشب که رسیدیم هوا خیلی خنک بود و حالا هم ابر همه جا رو گرفته. اولین چیزی که توی اینجا به چشم میاد لهچه ی جنوبیشونه که من عاشقشم وُلِکا...! جاده خیلی شلوغ نبود و حدودا هر ۱ کیلومتر آقا پلیسه مردم رو راهنمایی میکرد. خوشبخاته امسال توی مسیر هیچ تصادفی ندیدیم که جای بسی امیدواریست.

توی مسیر از مناطق هسته ای و صنعتی هم دیدن کردیم...

همچنین از زیر پلی شکسته رد شدیم که افسانه ای نهفته داشت.(پل دختر) حالا افسانه اش بماند....

۶۰۰*۸۰۰

سر سبزی جاده هم باعث شد، خستگی مسیر رو احساس نکنیم.
فعلا تا همینجا رو داشته باشید. احتمالا پس فردا بازدید از مناطق جنگی در دستور کار قرار داره. (آبادان و خرمشهر)

نوشته شده در  یکم فروردین 1386 ساعت 16:49  توسط Jozeph  Balatarin