♣
نوشته شده در سی و یکم فروردین 1386 ساعت 19:52 توسط Jozeph
|
میگن باید برم سربازی (این پست هیچ ربطی به سربازی نداره. نه من قراره برم نه کسی) شاید بهتر بود مینوشتم: سربازی بری خوب میشی
خونسرد باشم بهتره
باید یاد بگیرمش یا اینکه خودم تغییرش بدم
دایره یا مربع مسئله این است
مهندسی معکوس .. باید از آخر به اول حرکت کنم
بی خبر بودن از آینده مشکل اساسیه
نگاه کردن از اون بالا بالاها ممکنه کارساز باشه
عاشقی؟ برو زن بگیر
اغراق ممنوع .. ساده بگیر
یه گوش شنوا میخوام
هرکه بامش بیش ....
صبور باشم بهتره
و شایدم پاک کردن صورت مسئله بهترین راه حل باشه
♣
نوشته شده در بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 2:20 توسط Jozeph
|
♣
نوشته شده در بیست و چهارم فروردین 1386 ساعت 5:14 توسط Jozeph
|
♣
نوشته شده در بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 12:59 توسط Jozeph
|
♣
نوشته شده در دوازدهم فروردین 1386 ساعت 2:54 توسط Jozeph
|
من میمیرم واسه جاده های بارونی و ابری اونم از نوع شمال و جنوبش.... مسیر اهواز به شیراز پر بود از سوژه واسه عکس گرفتن که اینها نماینده ی از ۲۱۰ عکسیه که تو مسیر گرفتم..







اینجا تو شیراز هم تا دیروز هوا ابری همراه با رگبار شدید بود و مانع از بیرون رفتن من میشد.... اما امروز بلاخره آفتاب هم خودش رو تو سال جدید به ما نشون داد. بدبختانه بازدید از تخت جمشید هم موکول شد به شب... تلفیقی از نور و صدا. و اینکه گوش راستم هم شنواییش رو از دست داده (یه جورایی گرفته) و هنوز علت رو نفهمیدم. باور کنید خیلی سخته وقتی نتونی صدای خودت رو موقع حرف زدن درست بشنوی!!

"و فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم، ذرات خاک ایران را تشکیل دهند" (کورش کبیر)
پ.ن: وقتی دسترسی به اینترنت تو منزل پسر عمه اینا از ساعت ۳ تا ۶ صبح امکان پذیر باشه... چیزی بهتر از این در نمیاد. ایشالا ۳ روز دیگه بر میگردیم.
♣
نوشته شده در دهم فروردین 1386 ساعت 4:35 توسط Jozeph
|
♣
نوشته شده در هشتم فروردین 1386 ساعت 5:28 توسط Jozeph
|


همش که لاف نمیزنن... ایندفه عمل میکنند.(بالای پل رو داشته باشید)

New Camery 2007 نمایندگی "خالق ایران"

بچه زیته ی لین10 آبادان ایستگاه آب پخش
پ.ن: بازدید از آبادان به یکشنبه موکول شد و الانم داریم میریم سینما (اخراجی ها). به امید خدا فاز۲ سفرمون هم از دوشنبه انجام خواهد شد. شیراز آماده باش....
♣
نوشته شده در سوم فروردین 1386 ساعت 15:45 توسط Jozeph
|
امروز اولین روز از سال ۱۳۸۶ هستش و صدای من رو از اهواز میشنوید...
گوشی دستتون....


دیشب که رسیدیم هوا خیلی خنک بود و حالا
هم ابر همه جا رو گرفته. اولین چیزی که توی اینجا به چشم میاد لهچه ی
جنوبیشونه که من عاشقشم وُلِکا...! جاده خیلی شلوغ نبود
و حدودا هر ۱ کیلومتر آقا پلیسه مردم رو راهنمایی میکرد. خوشبخاته امسال توی
مسیر هیچ تصادفی ندیدیم که جای بسی امیدواریست.

توی مسیر از مناطق هسته ای و صنعتی هم دیدن کردیم... 

همچنین از زیر پلی شکسته رد شدیم که افسانه ای نهفته
داشت.(پل دختر)
حالا افسانه اش بماند....

سر سبزی جاده هم باعث شد، خستگی مسیر رو احساس نکنیم.
فعلا تا
همینجا رو داشته باشید. احتمالا پس فردا بازدید از مناطق جنگی در دستور کار قرار
داره. (آبادان و خرمشهر)
♣
نوشته شده در یکم فروردین 1386 ساعت 16:49 توسط Jozeph
|