روزهایی سخت و بی روح ...
همه جا خبر از غم و غصه هاییست، گندیده! شاید هم تازه سر باز کرده
از زشتیها و پلیدیها مینویسید
از رفتن ها و خفتن ها
دیگر مجالی برای خنده ها و شادیهای کودکانه ی خود نمیبینم
جایی که زمانی پر بود از حس رهایی، حس رفتن، حس خواستن
پر شده است از تنهایی و غصه های فردایی که هنوز نیآمده است
و شما هم نمیبینید
... شاید باید باورشان کنم
کتاب، شلوغی، آفتاب، مترو، سقف، گچ بری، وضوخانه، هایدا، سیزده بدر، داربست فلزی، آب معدنی...

ترافیک، دوربین، عکس، گرما، موزیک، ۳پایه، فیلم برداری، آلفا، نورپردازی، کت شلوار، بارون، کاتالوگ...


اینم از دستاوردهای ما: یک کتاب ۹۰۰ صفحه ای از WILEY + چندتا کاتالوگ دوربین

پ.ن۱: دیگه تصمیم گرفتم که کتاب ترجمه شده ی فارسی در زمینه کامپیوتر نخرم
پ.ن۲: دعوت نامه
دختر پرتقالی/Jostin Gaarder/ص۱۵۷

پ.ن۱: تو چشم زدن خودم استادم! تب . لرز . گلودرد
پ.ن۲: بی معرفت نشدم. فرصت هام کوتاه شدن