تبليغاتX
J.O.Z.E.P.H

.: مقصد اگر تو را تسخیر قله هاست ، باید همیشه رفت ، باید همیشه خواست :.

طرح مکانیزاسیون

به زودی در سراسر ایران در ایام بارندگی

پ.ن: یاهو و حذف نام ایران

نوشته شده در  بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 19:47  توسط Jozeph  Balatarin

بازی میکنیم
تقریبا از زمانی که یادم میاد پایه ی ثابت کارتون های تلوزیونی و سریال های ساعت ۸ شب شبکه ۳ بودم و نمیدونم چی شد و چگونه شد که مدتی است فرصت فکر کردن بهشون رو هم ندارم چه برسه به وقت گذاشتن و تماشای برنامه هایی که کم کم دارن جهت دار میشن و حتی اونهایی که باید فقط سرگرم کننده باشند، با هدفهایی خاص و برنامه ریزی شده به دست من و شما میرسند. از این همه کانال و این همه برنامه ی رنگ و وارنگ، فقط پخش مستقیم های ورزشی شبکه ۳ و سریالهای طنزی رو میبینم که یک دهه است مد شده و اونم کم کم داره به کلیشه تبدیل میشه. بنا به دلایلی هم از شبکه های ماهواره ای تا کنون محروم بوده ایم. بماند.... ماشالله انتظارات من هم که داره سیر صعودی خودش رو طی میکنه...

این همه مقدمه چینی واسه این بود که بگم به بازی "سخت ترین مجازات برای صدا و سیمایی ها" ازطرف Horizon عزیز دعوت شدم. ماجرا از اینجا شروع میشه و من هم که متاسفانه اطلاعات زیادی از اسامی و دست اندرکاران این سازمان ندارم. فقط به اقتضای عقل کوچک و کلمات دست و پا شکسته خودم این چند کلمه رو مینویسم. پیشاپیش از غلط های دستوری و املایی خودم کمال شرمندگی رو دارم:

۱. مجازات میکنم آنانی را که دستور اکید میدهند تا سریالها و فیلم های تلوزیونی به خوبی و خوشی پایان پذیرد و همیشه آخر ماجرا آقا پلیسه، آقا دزده رو دستگیر کنه. چرا ما نباید شخصیتی شبیه Léon توی فیلمهامون داشته باشیم؟

۲. مجازات میکنم کسانی را که به مقاصد مالی و ... با نمایش تبلیغات بازرگانی بی موقع، بیننده را مجبور به تحمل استرس و اضطراب در اواسط برنامه ها و سریالها و فیلم های تلوزیونی میکنند.

۳. مجازات میکنم افرادی را که مانع گسترش فرهنگ موسیقی در رسانه ی عظیم و ملی شده اند و فقط آن را محدود به سبک خاص و افراد خاص کرده اند. در حالیکه غالب افراد جامعه، موسیقی غیر مجاز، زیرزمینی، عامه پسند(هرچه که اسمش را میگذارید) را بیشتر ترجیح میدهند. اینان حتی از نمایش ادوات موسیقی ابا دارند!

۴. مجازات میکنم عاملین سانسور مسابقات ورزشی زنده.... مخصوصا اونایی رو که تابلو سانسور میکنن. آخه بلد نیستی بده یکی دیگه!؟

۵. مجازات میکنم خودم رو اگه دیگه وقتم رو صرف تماشای برنامه هایی با این ۴ خصیصه بکنم.

بنویسید: کاپیتان - پوریا - خاک - فلفل کوچولو - [حتی شما دوست عزیز]

پ.ن: شرمنده میدونم این پست یکمی خشونت ذاتی داره اما خوشحال میشم شما هم دنباله رو باشید

نوشته شده در  بیست و چهارم مهر 1386 ساعت 20:43  توسط Jozeph  Balatarin

عیدتون مبارک

پارسال

امسال

سال بعد

محل نصب عکس

پ.ن: از همه ی دوستایی که تو این دو هفته، برام ایمیل فرستادند و پیغام گذاشتند ممنون

نوشته شده در  بیست و یکم مهر 1386 ساعت 11:25  توسط Jozeph  Balatarin

عکسی از EDi

یه مدتِ دوربینم رو فرستادم تعطیلات و دیگه خبری ازش نیست. باور کنید حتی طرفش نرفتم تا که عکسهای ۱ماه پیش رو خالی کنم. تا از تعطیلات برگرده، شما عکسی از EDi داشته باشید!

اضافه شد: شایدم عکس از EDi نباشه. یادم نمیاد یه 3، 4 تا دوربین و 3، 4 تا عکاس توی اون موقعیت موجود بود. از دارنده ی اصلی عکس تقاضا میشه عکس اصلی و مشخصات دوربین خودش رو واسه ما بفرسته و جایزه بگیره. من رو هم دیدید، ندیدید

نوشته شده در  نهم مهر 1386 ساعت 21:26  توسط Jozeph  Balatarin

Life Timeline
معمولا تا  ۱۸ - ۱۹ سالگی همگی تصویر یکنواختی از گذر زمان و زندگی داریم و هنگامی که تقریبا نوجوانی رو پشت سر میگذاریم، دیگه حالا میشه گفت دست خودمونه که انتخاب کنیم. خب حالا شما انتخاب کنید! با توجه به اینکه همین حالا تو کدوم بازه ی زمانی از زندگیتون هستید. البته ممکنه که انتخاب شما، به طور دقیق و مشخص شامل این چهار گزینه نباشه یا مثلا یکی از بازه هایی رو که من نوشتم، شما حذف کنید یا حتی یه بازه ی جدید اضافه کنید. اما فکر کنم بتونید یکی رو که خیلی به انتخاب شما نزدیکه، انتخاب کنید. 

من C رو بر میدارم

نوشته شده در  هفتم مهر 1386 ساعت 1:32  توسط Jozeph  Balatarin

دو واحد
افغانی سر کوچمون رو دیدم که این هفته هم به تعداد بچه ها یا نوه هاش یدونه اضافه شده...  اونجا بود که واسه اولین بار به دانشجو بودنم و اون دو واحدی که پاسیدم افتخار کردم.

فکر کنم این هفته دختر باشه!

نوشته شده در  چهارم مهر 1386 ساعت 8:41  توسط Jozeph  Balatarin

از اول، از صفر

درست همین حالا نیمی از سال رو پشت سر گذاشتیم و نیمه ی دومش هم در راهه و داره به سرعت میگذره... ایناها ۶، ۷، ۸ ...(ثانیه)

عکس پایین رو درست شش ماه پیش گرفتم (جاده ی اهواز - شیراز)

همیشه از اول مهر خوشم میومده. هم اون موقع ها که مدرسه میرفتم و هم حالا که دانشکاهی هستم. حس اینکه بعد از ۳ماه تعطیلات دوباره دوستانم رو میبینم، من رو هیجان زده میکنه. انگاری که دارم واسه اول مهر لحظه شماری میکنم. آره میدونم... منم مثل خیلی ها دل خوشی از مدرسه و درس و اینجور چیزا ندارم و از خدامه که هفته ای ۶ روز رو تعطیل کنن ولی خداییش فردا دارم میرم که دوباره شروع کنم. از اول، از صفر، البته اینبار محکمتر

پ.ن: ریاضی۲ ...   ۱۸.۵ 

نوشته شده در  یکم مهر 1386 ساعت 0:24  توسط Jozeph  Balatarin