این همه مقدمه چینی واسه این بود که بگم به بازی "سخت ترین مجازات برای صدا و سیمایی ها" ازطرف Horizon عزیز دعوت شدم. ماجرا از اینجا شروع میشه و من هم که متاسفانه اطلاعات زیادی از اسامی و دست اندرکاران این سازمان ندارم. فقط به اقتضای عقل کوچک و کلمات دست و پا شکسته خودم این چند کلمه رو مینویسم. پیشاپیش از غلط های دستوری و املایی خودم کمال شرمندگی رو دارم:
۱. مجازات میکنم آنانی را که دستور اکید میدهند تا سریالها و فیلم های تلوزیونی به خوبی و خوشی پایان پذیرد و همیشه آخر ماجرا آقا پلیسه، آقا دزده رو دستگیر کنه. چرا ما نباید شخصیتی شبیه Léon توی فیلمهامون داشته باشیم؟
۲. مجازات میکنم کسانی را که به مقاصد مالی و ... با نمایش تبلیغات بازرگانی بی موقع، بیننده را مجبور به تحمل استرس و اضطراب در اواسط برنامه ها و سریالها و فیلم های تلوزیونی میکنند.
۳. مجازات میکنم افرادی را که مانع گسترش فرهنگ موسیقی در رسانه ی عظیم و ملی شده اند و فقط آن را محدود به سبک خاص و افراد خاص کرده اند. در حالیکه غالب افراد جامعه، موسیقی غیر مجاز، زیرزمینی، عامه پسند(هرچه که اسمش را میگذارید) را بیشتر ترجیح میدهند. اینان حتی از نمایش ادوات موسیقی ابا دارند!
۴. مجازات میکنم عاملین سانسور مسابقات ورزشی زنده.... مخصوصا اونایی رو که تابلو سانسور میکنن. آخه بلد نیستی بده یکی دیگه!؟
۵. مجازات میکنم خودم رو اگه دیگه وقتم رو صرف تماشای برنامه هایی با این ۴ خصیصه بکنم.
بنویسید: کاپیتان - پوریا - خاک - فلفل کوچولو - [حتی شما دوست عزیز]
پ.ن: شرمنده میدونم این پست یکمی خشونت ذاتی داره اما خوشحال میشم شما هم دنباله رو باشید![]()
پارسال
امسال
سال بعد
|
محل نصب عکس |
پ.ن: از همه ی دوستایی که تو این دو هفته، برام ایمیل فرستادند و پیغام گذاشتند ممنون![]()
یه مدتِ دوربینم رو فرستادم تعطیلات و دیگه خبری ازش نیست. باور کنید حتی طرفش نرفتم تا که عکسهای ۱ماه پیش رو خالی کنم. تا از تعطیلات برگرده، شما عکسی از EDi داشته باشید!
اضافه شد: شایدم عکس از EDi نباشه. یادم نمیاد یه 3، 4 تا دوربین و 3، 4 تا عکاس توی اون موقعیت موجود بود. از دارنده ی اصلی عکس تقاضا میشه عکس اصلی و مشخصات دوربین خودش رو واسه ما بفرسته و جایزه بگیره. من رو هم دیدید، ندیدید




من C رو بر میدارم![]()
فکر کنم این هفته دختر باشه!
درست همین حالا نیمی از سال رو پشت سر گذاشتیم و نیمه ی دومش هم در راهه و داره به سرعت میگذره... ایناها ۶، ۷، ۸ ...(ثانیه)
عکس پایین رو درست شش ماه پیش گرفتم (جاده ی اهواز - شیراز)
همیشه از اول مهر خوشم میومده. هم اون موقع ها که مدرسه میرفتم و هم حالا که دانشکاهی هستم. حس اینکه بعد از ۳ماه تعطیلات دوباره دوستانم رو میبینم، من رو هیجان زده میکنه. انگاری که دارم واسه اول مهر لحظه شماری میکنم. آره میدونم... منم مثل خیلی ها دل خوشی از مدرسه و درس و اینجور چیزا ندارم و از خدامه که هفته ای ۶ روز رو تعطیل کنن ولی خداییش فردا دارم میرم که دوباره شروع کنم. از اول، از صفر، البته اینبار محکمتر
پ.ن: ریاضی۲ ... ۱۸.۵ ![]()