خودتو معرفی کن: جوزفی که دانشجوی سال های آخره مهندسی کامپیوتره .. ترم ۱۰-۱۱
فصل مورد علاقه: زمستون
رنگ مورد علاقه: نارنجی / آبی / سبز ... به ترتیب
غذای مورد علاقه: پیتزا - نون و پنیر - کُبّه(غذایی عربی)
موسیقی مورد علاقه: هر آنچه به دل بنشیند (ترجیحا از نوع شادش)
خودتون ببینید
بدترین ضدحالی که خوردم: اونایی که یادم میاد: فرمت کردن هارد یکی از دوستام و رفتن برق خونه سر بازی ایران و مکزیک
بزرگترین قولی که دادم: قول که زیاد دادم ولی اونایی رو که عمل کردم یادم نمیاد
ناشی ترین کاری که کردم: دو تا یادم میاد: یکی حمل گوشی تلفن منزل در کیف و یکی گرفتن تاکسی
واسه ی میدون ونک از میدون ونک
بهترین خاطره ام: زیاد دارم شاید هدیه گرفتن کامپیوترم واسه اولین بار و شاید قشنگ ترینش بر میگرده به بازی ایران و استرالیا که ۲-۲ شد و منم توی تب ۴۰ درجه زیر پتو می لرزیدم و شادی میکردم
بدترین خاطره ام: یکیشون دستگیری و بازرسی بدنی توسط حراست دانشگاه به جرم عکس برداری از مناطق استراتژیکی و سوق الجیشی
کسی که بخوام ملاقاتش کنم: Natalie /
Bill و هومن دوست دوران دبیرستان که ۷ ساله رفته مملکت غربت و البته شماها که جای خود دارید
برای کی دعا میکنم: همه مخصوصا خودم
موقعیت من در 10 سال آینده: اگه هنوز دانشجوی سال آخر مهندسی کامپیوتر نباشم به امید خدا دانشجوی دکترای یکی از دانشگاه های کانادا
توضیح اینکه پیدا کردن این همه (ترین) خیلی سخته ها... هر چی یادم اومد نوشتم.
جنون سرعت

میگن رقابت بین دو تا ماشین بوده که اون یکی برنده میشه و این یکی با سرعت ۱۶۰km/h توسط درخت بیچاره متوقف میگردد!

حال همه ی سرنشینان خوب گزارش شده است

عکسها مال من نیست و تقریبا مال ۱ماه پیشه که تازه به دستم رسیده. این رفیق ما هم که تو اون شرایط به جای کمک رفته آلبوم عکس جمع کرده!