
دیروز اولین برف درست و حسابی امسال توی دانشگاه بارید. دیر بود ولی خوب بود. برف ندیده ها هم سرما خوردن البته نصفه نیمه! شب یلدا هم خوش بگذره. پارسال که خیلی خوردیم امسال ببینیم چه میکنیم. یلدا بازی نبود؟ دعوت کنید بابا...
باغ موزه هنر ایرانی یکی از معدود مکان های دیدنی تهران هست که توش اینقدر احساس آرامش کردیم و از محیطش لذت بردیم. جای همگی خالی بود. اگه نرفتید و نشنیدید.... حالا ببییند و حتما تجربه کنید:
میدان آزادی
میدان امام اصفهان

چهل ستون
کاخ هشت بهشت
سی و سه پل
و ...
ساخت ماکت هایی از آثار باستانی و اماکن دیدنی ایران توی محیط کاملا زیبا فکری رو به کله ی اینجانب انداخت و این شد که تولدی به صرف صبحانه برگزار گردید...![]()
خیلی از دوستام نتونستند بیان و خیلی ها هم نشد که بهشون بگم. همه چی تند و سریع اتفاق افتاد ولی به خوبی و خوشی گذشت. البته خیلی دوست داشتم شما ها رو هم دعوت میکردم ... از همه ی بچه ها ممنونم که امسال رو سنگ تموم گذاشتند. کلی هم کادو گرفتم که نشد عکس بگیرم.
این جوزف کیکی رو هم خوردیم. خوشمزه بود![]()
زندگی شهد گل است! زنبور زمان می خوردش. آنچه می ماند... عسل خاطره هاست!

پ.ن1: بلاخره تموم شد. راحت شدیم و شدید...
پ.ن۲: پرشین گیگ هم امروز کادو اش را داد. آپلودش را تعطیل کرد(لینک عکسها موقتی است)
پ.ن۳: دیروز نزدیک بود که آگهی فوت جوزف به حقیقت بپیوندد. با یه موتوری تصادف کردم اما بخیر گذشت ولی فعلا لنگ میزنم. کور بشه هر کی نمیتونه شادی ما رو ببینه...
پ.ن۴: (اضافه شد) درست ۵ دقیقه پیش جلوی در منزلمون به جرم پوشیدن شلوارک و صحبت با یکی از دوستام توسط دوتا آشغال کثافت سورپریز شدم و همه چیز از دماغم در اومد. هر چیزی از دهنشون در اومد هم بهم گفتن. اگه یک ذره هم با کاپیتان اختلاف نظر داشتم برطرف شد.
انگار همه چی دست به دست هم داده تا مراسم سوم و شب هفت با هم برگزار بشه. امیدوارم که این جمعه بلاخره تولدم رو اینجا بگیرم. منم که شماها رو کشتم با این تولدم!!
جمعه شب یه سری به اینجا بزنید. ضرر نمیکنید.![]()
پ.ن۱: کامنت دونی پست قبل شبیه یه چت روم ساده بود که بالای ۱۰۰تا کامنت داشت!
پ.ن۲: اینجای دوم رو که گفتم منظورم وبلاگ بود نه اون عکسه ها![]()
جنون سرعت
میگن رقابت بین دو تا ماشین بوده که اون یکی برنده میشه و این یکی با سرعت ۱۶۰km/h توسط درخت بیچاره متوقف میگردد!

حال همه ی سرنشینان خوب گزارش شده است

عکسها مال من نیست و تقریبا مال ۱ماه پیشه که تازه به دستم رسیده. این رفیق ما هم که تو اون شرایط به جای کمک رفته آلبوم عکس جمع کرده!![]()
توی تولد، بدترین حالت وقتیه که دوربینت رو توی داشبورد ماشین جا بگذاری و بدتر از اون زمانیه که نتونی بری و از توی ماشین بیاریش. تازه اون دوربینی رو که از روز قبل باتری هاش رو شارژ کردی و آماده است واسه ی هنر نمایی! اینا همش واسه تولد Rafael عزیز بود که جمعه برگزار شد.

بعد از چندین سال دانشگاه ما هم بانک دار شد ...