تبليغاتX
J.O.Z.E.P.H

 

مقصد اگر تو را تسخیر قله هاست ، باید همیشه رفت ، باید همیشه خواست

 
روایت تصویری - محرم 86 (تک عکس)

نوشته شده در  بیست و نهم دی 1386 ساعت 15:4  توسط Jozeph 

فرضیه های یک دیوانه - قسمت دوم

فرض کنید اگه بدن ما آدما میتونست برای یه مدت طولانی دمای °0 سانتی گراد رو تحمل کنه و همچنین پیش فرض هایی چون نبودن هیچ گونه امکانات گرمایشی اعم از گاز، نفت، بخاری، آتش، لباس و ... رو قبول کنیم اون وقت میشه گفت که میتونیم تو روزهایی که دمای هوا به زیر صفر و حتی به °20- درجه میرسه، خودمون رو با رفتن توی دریاچه ها و حتی شنا کردن توی آبهای °0 با سطح های یخ زده، گرم نگه داریم.

همه ی اینا به خاطر همون جمله ی ساده و قدیمی هستش که "آب در صفر درجه یخ میزند" و یا این که دمای آب هیچ وقت زیر صفر درجه نمیره!

اضافه شد: فرضیه های یک دیوانه - قسمت اول
پ.ن: احتمالا دو سه هفته ریویویه مطالب قبلی رو خواهیم داشت. دست به گیرنده هاتون نزنین!!

نوشته شده در  بیست و سوم دی 1386 ساعت 2:27  توسط Jozeph 

روزهای برفی مهربان ترند

ماجرا از دیشب شروع شد. دیشب که از شدت بی خوابی و عذاب وجدان اون پستهای پشت هم رو نوشتم یه آرزو کردم. از اون آرزوهای خودخواهانه و همیشگی. بهش گقتم یعنی میشه فردا صبح که از خواب بیدار میشم همه جا پر ار برف شده باشه جوری که همه ی مدرسه ها و دانشگاه ها و اداره ها رو تعطیل کنن همه تو برف گیر کنن و کلا یه حالات فوق العاده که تاحالا ندیدیم؟!

و اینم از ادامه ماجرا... ساعت ۶:۱۰ صبح جلوی ایستگاه اتوبوس

امروز مجبور بودم واسه گرفتن کارت ورود به جلسه برم دانشگاه و اینم از اول جاده رودهن که داشت کمکم یخ میزد. دانشگاه کولاک شدید بود و همچنین نیمه تعطیل. یه نکته ی قشنگ اینکه اگه میخواین شیشیه ماشینتون توی برف و سرما یخ نزنه میتونین از پیاز یا آب پیاز استفاده کنید و نکته ی بعدی هم اینکه حتما قبل از حرکت یه سری به دستشویی بزنید تا مجور نشید وسط برف و سرما ...

اینم از پارک ملت امسال. تازگی ها هم که دیگه خبر زیادی از آدم برفی نیست. یعنی حوصله اش نیست. شایدم نسلشون داره منقرض میشه... فعلا سر سره بازی روی برف مد شده اونم با کیسه و دوتا دوتا و چندتا چندتا!

آدم برفی/یخی های عجیب قریب جلوی در ورودی پارک

من نمیدونم اینا چرا هی پارو می کنن. بابا شاید برف کم بیاریم ولی جدا خسته نباشین.

امروز محبت مردم به هم، جند برابر شده بود. فکر کنم تاثیرات برف باشه. باور کنید

نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 23:58  توسط Jozeph 

او با من قهر است

یکی کم شده
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:11  توسط Jozeph 

او با من قهر است

فکر میکنم که باهام قهره
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:11  توسط Jozeph 

او با من قهر است

وقتی فراموشش میکنم
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:11  توسط Jozeph 

او با من قهر است

توی مسیرم جاش میزارم
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:10  توسط Jozeph 

او با من قهر است

فراموشش کردم
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:10  توسط Jozeph 

او با من قهر است

صداش میکنم
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:10  توسط Jozeph 

او با من قهر است

تنهام گذاشته
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:10  توسط Jozeph 

او با من قهر است

نیست
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:9  توسط Jozeph 

او با من قهر است

رفته!
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:9  توسط Jozeph 

او با من قهر است

میاد؟
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:9  توسط Jozeph 

او با من قهر است

شاید
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:8  توسط Jozeph 

او با من قهر است

به زودی
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:8  توسط Jozeph 

او با من قهر است

کی؟
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:7  توسط Jozeph 

او با من قهر است

ن م ی د و ن م
نوشته شده در  شانزدهم دی 1386 ساعت 1:6  توسط Jozeph 

سیر نمیشوید...

نوشته شده در  هشتم دی 1386 ساعت 9:56  توسط Jozeph 

Xmas

" ... زایران با قدم های مصمم و آرام به طرف میهمان خانه ی شهر به راه می افتند. یکی دو ثانیه بعد چهره ی مهماندار پشت پنجره ی میهمان خانه پدیدار می شود. وقتی چشم او به زایران می افتد سری تکان می دهد و به غاری که در سمت صخره هاست اشاره می کند.

افریل در حال زمزمه کردن جملاتی است که به نظر مانند آیه های انجیل می رسد:

و در این حین، زمان زایمان او فرا رسید. او پسرش رابه دنیا آورد. سپس نوزاد تازه متولد شده را درون گهواره ای در اسطبل جای داد. از آنجا که اتاق خالی ای در میهمان خانه نبود، او در یک اسطبل متولد شد.

زایران به سمت محوطه ی بیرونی میهمان خانه به راه افتادند و مقابل غاری توقف کردند. بوی خاصی که از آغاز می آمد اسطبل بودن آن را نشان می داد. ناگهان سکوت با گریه ی نوزادی شکسته شد ... "

راز تولد \ Jostein Gaarder

کی به کیه

کریسمس خوش بگذره
بابا نوئل رو دیدید سلام ما رو هم برسونید
جورابهاتون رو فراموش نکنید
عجب کادو های رنگارنگی کنار درخت گذاشتین ...

اینا همون چیزهاییه که همیشه این روزها به ذهنم میرسه ولی هیچ وقت تجربشون نکردم.

نوشته شده در  سوم دی 1386 ساعت 11:7  توسط Jozeph 

مواظب باشید! آنفولانزای یلدایی

راستش رو بگم الان دیگه نای نوشتن ندارم، ساعت رو یه نگاه بندازید! فقط بگم که غذا ها عبارت بودند از: میشل استروگف(بیف استراگانف) با گوشت زبان - شیرین پلو با مرغ - میگو سوخاری با سس سیر - حلیم بادمجان فرد اعلا - الویه به مقدار زیاد به همراه 40 نفر ...

البته من که فقط نظاره گر بودم. گلودرد - چشم درد - پادرد - تب و لرز حیف........

نوشته شده در  یکم دی 1386 ساعت 2:41  توسط Jozeph 

E-mail
Photo Gallery


Blog Archive
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385

Friends

Me at
   Flixster.com
   Last.fm
   Wakoopa.com
   Twitter.com

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM