تبليغاتX
J.O.Z.E.P.H

.: مقصد اگر تو را تسخیر قله هاست ، باید همیشه رفت ، باید همیشه خواست :.

و در آخر 86
امسال هم با همه ی قشنگی ها و زشتی هایش، بزودی به خط پایان میرسد. دو سال نوشتیم و نوشتیم... آمدید و دیدید و خواندید... و باز هم تجربه کردیم...

  • این آخرین پست امسال یا به عبارتی ۲۲۱ امین پست این وبلاگ بود.
  • پر نظرترین پست در سال ۱۳۸۶ اینجاست که بچه ها باز کامنت دونی رو با مسنجرشون اشتباهی گرفتند.
  • این و این و این رو بیشتر میپسندم.
  • عکس منتخب خودم در سال ۸۶. اصلاح شد
  • امسال نسبت به سال قبل خیلی کمتر نوشتم و اونم دلیل های زیادی میتونه داشته باشه ولی به هر حال حس تکراری شدن رو دارم از دور احساس میکنم.
  • لیست وبلاگهای دوستان هم هی در حال تغییره. گروهی میآیند و گروهی میروند و زندگی همچنان ادامه دارد.
  • سال خوشی را برای شما و خودم آرزومندم.

جلو جلو، عیدتون هم مبارک باشه چون معلوم نیست سال تحویل کجا باشم.امیدوارم به هر چی آرزو دارید برسید.

اضافه شد:
راستی یادم رفت بگم... یک فروند بازی توپ اینجا (۷مگابایت) قرار میدهیم که نمیتونید از دستش بدید؟!! من تو مرحله آخرش به وضع فجیعی گیر افتادم و تموم نمیشه. به پایان برندش، یک عدد عکس هدیه داده میشود. بازی پیشنهادی این جانب، کاملا ابتدایی و کیبور فری میباشد. توصیه میکنم اگه اعصاب کاملا آرام و قابلیت تمرکز بالا دارید، حتما خودتون رو امتحان کنید...

نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 0:45  توسط Jozeph  Balatarin

سفری در پیش است...
باز هم من و سفرهای نوروزیِ مارکوپولویی

این بار یکمی آب و هوا رو عوض میکنیم و اگه خدا بخواد یه سری به مناطق کویری ایران میزنیم. من که تا حالا نه یزد رفتم و نه کرمان. زمان حرکت هنوز مشخص نشده است. احتمالا ۲ روز قبل از سال تحویل حرکت خواهیم کرد. اون خط چین قرمز، مسیر اصلی رو نشون میده و خط چین آبی هم مسیر انحرافی در جهت مقصد نهایی رو مشخص میکنه.  "و بازم ای مسیروووو به شیراز ختم میشِد آمـــــــو  ..." قابل توجه شیرازی های عزیز.  اگه بتونم عکسهای خوبی در طی سفر اینجا میذارم. خبر بد هم اینکه فلاش دوربینم دچار مشکلاتی است و احتمالا از ارائه ی عکس با فلاش تا اطلاع ثانوی معذورم! باتشکر

سفرهای نوروزیتون خوش و خرم باشه

پ.ن۱: مسیر سال قبل رو هم مقایسه کنید
پ.ن۲: نکته ی انحرافی اینکه چشم های پست قبل، چشمهای هدیه تهرانی بود!!

نوشته شده در  بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 0:0  توسط Jozeph  Balatarin

مراقب چشمان خود باشید
خیلی عوامل میتونه توی تغییر چهره ی افراد تاثیرگذار باشه... وقتی ما بزرگ میشیم، سایز صورت و اعضای بدن عوض میشه و بعضی قسمت ها هم در اثر عوامل خارجی و گذشت زمان تغییر شکل پیدا میکنند. به نظر من تنها عضوهایی که میشه روشون برای شناسایی افراد حساب باز کرد چشم ها هستند که کمترین تغییر رو در حالت عادی دارند. بارها و بارها با نگاه کردن به چشم های افراد توی عکس ها، تونستم اون ها رو شناسایی کنم. امتحان کنید...

Gift

من همون لباس سبز وسطیه هستم یا به قول 1114 ...  "همونی که دخترا دارن بهش نگاه میکنن"

پ.ن: خیلی هم بعید نبود که نتونید، ندیده منو پیدا کنید. خوشبختانه این بار دیگه پشت دوربین نبودم. فقط حدس غزل درست بود و البته کاپیتان، که با تقلب من رو پیدا کرد 

نوشته شده در  بیستم اسفند 1386 ساعت 18:7  توسط Jozeph  Balatarin

Identification

Who do you think Jozeph is ?

Find me when I was six

نوشته شده در  شانزدهم اسفند 1386 ساعت 23:10  توسط Jozeph  Balatarin

نامه ای به آینده ای دور
نامه نوشتن واسم همیشه سخت بوده و هست چه برسه به نوشتن واسه ی کسایی که ندیدم و نمیشناسم و حتی وجودشون هم شاید قطعی نباشه. وقتی صادق عزیز من رو به بازی نامه نگاری واسه هزاره ی پنجاه و دوم دعوت کرد با خودم گفتم نباید کار سختی باشه ولی باید روش فکر کنم اما واقعا نوشتن واسه اونایی که هیچی ازشون نمیدونی خیلی سخته و سخت تر اینکه به پایان حیاتِ این دنیا در قرن معاصر معتقد باشی...

زمان: قرن ۲۱ میلادی / ۱۴ خورشیدی / ۱۵ قمری

مکان: منظومه ی شمسی . کره ی زمین . در ۵۱ درجه و ۲۵ دقیقه طول شرقی و ۳۵ درجه و ۴۰ دقیقه عرض شمالی . شهری به نام تهران

سلام و سلام

با فرض اینکه کسی این نامه را میخواند مینوسیم و میپرسم از حال و احوالتان؟ اوضاع جوی چطور است از گرما کباب شده اید یا از سرما یخ زده اید؟ این روزها، احتمالات و پیش بینی ها  و گمانه زنی ها به ۲۰۰ سال آینده، خبر از یخبندان های سراسری و یا گرم شدن های سوزان میدهند. هنوز چیزی از این کره ی خاکی باقیمانده است؟ هنوز جایی برای ایستادن روی پاهای خودتان دارید یا مجبورید به علت ازدیاد جمعیت روی سر و شانه های یکدیگر قدم بگذارید؟  یا اینکه نسل بشر درحال انقراض است؟

راستی از سیاره ی بغلی چه خبر؟ دیشب مهمانی خوش گذشت؟ اصلا شماها مهمانی میروید؟ چه سوالهای احمقانه و کنجکاوانه ای که می خواهم بدانم و خیلی سوالات مهمتر که در ذهنم نمی آیند...

از من چه میدانید؟ از ما؟ ما که از چند هزار سال پیش خود فقط روایات و نوشته های مکتوب داریم که دست به دست به ما رسیده اند و صحتشان هم در حد خودشان است. اما شما چه؟ شما احتمالا از ما فیلم و عکس و مستند های بهتری خواهید داشت که بیشتر به شما در راه شناخت پیشینیانتان کمک کرده است. البته باز هم میگویم که به وجود شما شک دارم و بعید میدانم این کره ی خاکی زیاد دوام بیاورد. اما ممکن است شما از کره ای دیگر و یا منظومه ای دیگر باشید و شاید هم دنیایی دیگر...

Jozeph

دعوت میکنم از: کورال و نازلی و ایلیا و ethan و علی تجدد و محمد جواد شکری و جامپر و بقیه دوستان.

نوشته شده در  سیزدهم اسفند 1386 ساعت 15:46  توسط Jozeph  Balatarin

Se7en
دعوت شدم و باورم نمیشد انقدر برام سخت باشه که هفت تا از ترانه های مورد علاقه و موندگار توی ذهنم رو بنویسم. یکمی که به حال و هوای این روزای خودم و آهنگهایی که یکی دو سال اخیر گوش میکنم و موسیقی که بهشون گرایش پیدا کردم، نگاه میکنم.... هیچی ازشون در نمیاد. منظورم اینه که بیشتر بجایی که به ترانه و شعر آهنگها توجهی کنم بیشتر به ریتم و ضرب آهنگشون علاقه نشون دادم و دقت کردم. بیشتر این آهنگ ها هم شامل همون جفنگیاتی میشن که مخترع این بازی معرفی نمودند...  به هر هال اینم از هفت تای اولی که یادم میاد و میتونه قشنگیات باشه و شایدم جفنگیات:

۱. خواستن تو برای من فراتر از روح و تنه... راز همیشگی شدن همیشه از تو گفتنه...(راز همیشگی؟/ابی) اصلاح شد

۲. بیا در سوگ دلگیر گل سرخ بخونیم شعری از دیوارن گریه... من و تو زاده ی فصل خزانیم تو تن پرورده ی دامان گریه...(پاییزه/شاهرخ)

۳. صفوف عاشقان پیوسته پیوسته... به مسلخ میروند آهسته آهسته... همش اعدام گلها پای گلدسته... گبوترها همه از گنبدها خسته...(گل پونه/ستار)

۴. تو مثل من زمستونی نداری... که باشه لحظه ی چشم انتظاری... گلدون خالی ندیدی، نشسته روی ایوون... گلای کاغذی داری تو گلدون...(زمستون/افشین مقدم؟) اصلاح شد

۵. تو رو میشناسم ای شبگرد عاشق... غریبگی نکن با حق حق من... تن شکسته ات رو بسپار به دسته... نوازشهای دست عاشق من...(؟؟؟/گوگوش)

۶. آبرو، رفته از، دست آوازه ای عشق... مونده ام، بی پناه، پشت دروازه های عشق... رود بی ابرم و، مثل خارم به چشم سنگ... قلب من، شده باز، سپر {ناله}؟ های عشق...(؟؟؟/داریوش)

۷. تو نباید بذاری که گره و گله... تو دل تو بره... که به تو بگه نمیتونی برسی بهش و... میدی به دل گله مند من امید و... میگم بشنو اینو........(باید بتونیم/یاس)

پ.ن۱: اینکه اسم آهنگ یادمه تازه کلی زحمت کشیدم، اسم ترانه سرا پیش کشتون... . امیدوارم که بازی رو عوض نکرده باشم! دعوت میکنم از Jumper . صادق . خاکمهرواژhorizon . ethan . اسپایدرمرد و هفتاد نفر دیگه که اسمشون یادم نیست...P:  اطلاعات کامل رو از همون مخترع کسب نمایید پلیز.
پ.ن۲: به یه بازی قشنگ دیگه هم از طرف صادق جان دعوت شدم که اونهم به زودی... (باید بهش بیشتر فکر کنم). نمیاد نمیاد، دوتا دوتا میاد.

نوشته شده در  دهم اسفند 1386 ساعت 23:33  توسط Jozeph  Balatarin

استادی که همه دوستش دارند و ندارند
این نوع استاد که دارم درباره اش مینویسم، حسابی ما رو اذیت کرده. البته از اون نوع استادهایی هست که درسش رو درست و حسابی میده و درست و حسابی هم امتحان میگیره و این خوبه... اما حالا که دو ماه از شروع امتحانات میگذره، هنوز قبولی من در پاره ای از ابهام به سر میبره. سوالات کنکوریش با اون وقت کمش، پدر دانشجوها رو در میاره و آخرشم با کلی برو بیا، ۸ ها رو ۱۰ میده. دیشبم حذف و اضافه بود و تازه یکشنبه میخوان قبول زحمت کنند و نمراتِ حوالی ۱۰ ما رو اعلام کند. اگه فقط من مشروط بشم...!!

پ.ن: البته استادِ خیلی خوبیه هـــــــــــــــــا

نوشته شده در  هشتم اسفند 1386 ساعت 14:57  توسط Jozeph  Balatarin

Widescreen

عکس ها تزئینی است

پ.ن: مراسم اسکار دیشب رو هم خواب موندم

نوشته شده در  ششم اسفند 1386 ساعت 14:2  توسط Jozeph  Balatarin

وقتی همیشه رو بازی میکنی...

وقتی همیشه رو بازی کنی

         زیرت میگیرند!         

نوشته شده در  چهارم اسفند 1386 ساعت 19:13  توسط Jozeph  Balatarin

به خودتان ایمان داشته باشید!
توی دوران تحصیل از ابتدایی تا الان چند مورد سرخوردگی رو تجربه کردم. سرخوردگی رو نمیدونم از کجام در آوردم ولی یادمه یه جورایی توی ذوقم خورد و مسیرم رو عوض کرد.

- بار اول کلاس سوم راهنمایی بودم که استاد هنرمون واسه امتحان پایان ترم، دستور فرمودند که یک عدد شعر رو که نمونه اش رو بهمون داده بود با قلم و مرکب بنویسیم و منم کلی زحمت کشیدم و جون کندم. آخرش به جرم کپی برداری از نمونه، ۱۸ شدم. بدبختانه، فیتِ فیتِ نمونه شده بود. (میدونم باور نمیکنید که کپی نکردم)

- یه بارم سر تحویل پروژه دوره ی کاردانی بود که موضوع طراحی سایت رو داشتم. سایتِ داینامیکی نبود اما با کارای فلشم یه جورایی پرش کرده بودم و استاد هم توی کف مونده بود که تو دانشجوی کاردانی هستی یا کارشناسی. آخرشم به جرم کپی برداری فلش های دیگران،  ۱۸ شدم. استاده میگفت من این فلش رو قبلا تو اینترنت دیدم. بیچاره خبر نداشت که با جوزف طرفه...

- بقیه رو یادم نیست ولی یه بار یه ۲۰ حسابی از استاد هنر سال دوم راهنمایی گرفتم که کلی واسم انگیزه ایجاد کرد. ایناهاش، کتاب هنر دوم راهنمایی، یادتون میاد؟

انگیزه ها اگه بوجود نمیآن، ایجادشون کنیم...

 خود بزرگ بینی نه، ولی گاهی وقتا به خودم شدیدا ایمان دارم!

نوشته شده در  سوم اسفند 1386 ساعت 1:22  توسط Jozeph  Balatarin

Me & Google Earth
و از این پس جوزف جهانی میشود 

این گوگل که کلا خیلی کارش درسته. Google Earth هم که جای خود دارد و به قول داداش صفای خودمون، کولر ارج خونه رو هم میتونیم باهاش ببینیم. مدتی هست که توی این نرم افزار و توسط سایت Panoramio قابلیتی رو به اجرا در آوردند که شما میتونید پس از عضویت در سایت عکس هاتون رو با مشخص کردن طول و عرض جغرافیایی و مکانی که عکس گرفته شده ارسال کنید. اونها هم بعد از دریافت و بازبینی و تایید(یکی دو ماه طول میکشه)، عکس ها رو توی نرم افزار قرار میدند و همه ی اونایی که از این نرم افزار استفاده میکنند، عکس های شما رو میتونند ببینند.

بگردید چندتا از عکس هام رو اطراف دانشگاه پیدا میکنید. روی ایران کلمه ی AZAD Roudehen University رو جستجو کنید... پیدا میکنید

نوشته شده در  یکم اسفند 1386 ساعت 0:14  توسط Jozeph  Balatarin