شیراز هم شهر قشنگ و آرومی بود. با وجود عید دیدنی های فراوان و دید و بازدید های گروهی و دیدن مهمون های روز قبل، تو دید و بازدید های روز بعد، روزهای آخر خودم رو از برنامه عید دیدنی بیرون کشیدم و سری زدم به اینجا ها:
به قول پسر عمه، نارنجستان قوام یک طرف، سعدی و حافظ و بقیه ی آثار تاریخی شیراز یک طرف... باغی پر از درختان نارنج و ساختمان های آینه کاری شده با سقف های پر از طرح و نقش به اضافه ی عطر بهار نارنج که دیوانه کننده است. باید بودید و میدیدید...

سوتی: اینجانب به همراه پسر عمه عزیز و همچنین گروهی از مردم بیگناه، به تصور اینکه اینایی که تو عکس پایینی میبینید، نمادهایی هستند از لباس های زنان و مردان آن دوران، شروع به عکس برداری ازشون نمودیم و در آخر متوجه شدیم که بر خلاف تصورمون، اینا بازدید کنندگانی بودند که لباس اجاره کرده بودند و عکس یادگاری میگرفتند!؟

و این هم عکسهایی از خانه ی زینت الملوک که در نزدیکی نارنجستان قرار داشت... اینم خودشه


و بقیه ی مجسمه ها...
کتیبه حقوق بشر
آتوسا دختر کورش کبیر
باربَد شاعر دربار خسرو پرویز
شاپور ساسانی پسر اردشیر
منصور حلاج
بابا کوهی
سعدی شیرازی
کریمخان زند
لطفعلی خان زند
آقا محمدخان قاجار
میرزای شیرازی
محمد نمازی
اینم از بام شیراز

یه سری هم به دانشگاه شیراز زدیم. خوابگاه، کتابخونه، استخر، شهدای گمنام و رصدخونه ...


و بلاخره به پایان آمد این سفر و به اتمام رسید عکسهای اینجانب. ممنونم که باهام همراه بودید![]()
عکس منتخب پایانی
و بخوانید ماجراهای من و کاپیتان
به همراه چند عکس اضافه ![]()


راستی یادم نره باید از جناب کاپیتان بزرگ که حسابی ما رو گردوندند و با وجود تنگی کفش و درد پا، پای پیاده ما رو همراهی کردند کمال تشکر رو داشته باشم
جای همتون خالی کلی جاهای خوب خوب رفتیم و چیزای خوب خوب دیدیم!!؟
وضعیت فعلی: تهران ساعت ۱۰ شب
و باز هم ادامه دارد ...
پ.ن: از سفر برگشتم. شرمنده ام تا سه روز دیگه بقیه ی عکسها رو اینجا میگذارم و البته با توضیحات کامل ...
یک روز قبل از سال تحویل سفر ۳نفری خودمون رو آغاز کردیم. من، بابا و مامان

اولین لنگر رو تو شهر یزد انداختیم... شهر شلوغ اما فسقلی و دیدنی...
سال تحویل اینجا بودیم![]()
بايد بگم كه اينجانب در طول مسیر نقش GPS رو بازي ميكردم

هوا هم با ما سر سازگاري داشت. شب ها نم نم بارون هواي كويري رو عوض ميكرد
باغ شاهزاده ي ماهان تو 25 كيلومتري كرمان يكي از قشنگ ترين مكان هايي بود كه توي سفر ديدم. باغي ديدني در دل كوير...!
توي كرمان هم جاهاي ديدني زيادي رفتيم كه البته عكسهاي جالبي از آب در نيومد... اينم از ارگ بم كه چيزي ازش باقي نمونده. شهر بم، درست مثل خرمشهر بعد از جنگ شده بود...
برف نيست ........ نمكه!! درياچه ي نمك

و بلاخره شيراز كه مقصد نهايي بود... امسال از آرامگاه سعدي شروع كرديم
و اين از EDi و خودم كه تو شيراز به هم رسيديم![]()

وضعیت فعلی: در جستجوي كاپيتان
این ماجرا ادامه دارد ...
پ.ن: جای همگی خالیست. و نکته اینکه عکسها بزرگ میشوند![]()