تبليغاتX
J.O.Z.E.P.H

 

مقصد اگر تو را تسخیر قله هاست ، باید همیشه رفت ، باید همیشه خواست

 
بازی شش کلمه ای

کاپیتان جان دستور فرمودند و ما هم اجرا میکنیم... بلاخره این بازی شش کلمه ای به ما هم رسید. اگه بخوام جمله ای بگم که همون جمله ی معروفِ سر در وبلاگ رو باید بنویسم ولی شش کلمه ای بفرمایید... نوش جان:

چه کنم با غم رسوایی دل؟

دعوتید به شش کلمه ای: اسپایدر مرد / غریبه / گلی / دختر پارسی / نیاز

پ.ن: قوانین بازی رو هم خودتون بگردید پیدا کنید. منم تا همینجاش رو فهمیدم

نوشته شده در  بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:59  توسط Jozeph 

سفر آشتیان را چگونه گذراندید؟

همه چیز با سنتوری آغاز شد و سفری تقریبا سه ساعت و نیمه...

دو سه روز، زندگی تو شهر آشتیان و ملاقات با دوستان دوران دانشگاه و جدایی از زندگی کلان شهر تهران و آرامش و هوای پاکی که همیشه دوستش میدارم، خیلی برام مفید بود.

 به قول بچه ها شهری مرده و ساکت که با ۱۵ دقیقه میشه کل شهر رو دور زد و از این ها پیدا کرد. از این خوردنی های خوشمزه!

و هوایی خواب آلود که مانع از جمع شدن رخت خواب ها میشد. جالب اینکه هر روز ۱۰ دقیقه مونده به شروع کلاس بیدار میشدیم. و دانشگاه همش دو تا کوچه با خونمون فاصله داشت.

اینم از ظهور تکنولوژی سرمایشی و گرمایشی سقفی تو کلاسهای دانشگاه که اینجانب تا به حال ندیده بودم

و در ادامه ی ظهور تکنولوژی:  www دار شدن آدرس ایمل ها

برو بچه های دانشجو در خیابان دانشگاه: EDi و Rafael و ...

 و در ادامه بقیه ی عکسهای محوطه ی دانشگاه آزاد آشتیان

اینم از هنرهای تجسمی و تخیلی بچه ها روی دیوار خونه که خوشبختانه زیاد قابل تشخیص نیست

و بازگشت و همه چیز دوباره از نو

پ.ن: یادم باشه که بعدها یه پست راجب تصمیماتم توی سفر به شهر های کوچک برای زندگی و جدا شدن از زندگی ماشینی بنویسم.

نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 1:2  توسط Jozeph 

Jim Sturgess - All My Loving

Close your eyes and I'll kiss you,
Tomorrow I'll miss you;
Remember I'll always be true.
And then while I'm away,
I'll write home every day,
And I'll send all my loving to you.

I'll pretend That I'm kissing
the lips I am missing
And hope that my dreams will come true.
And then while I'm away,
I'll write home every day,
And I'll send all my loving to you.

All my loving I will send to you.
All my loving, darling I'll be true.

Close your eyes and I'll kiss you,
Tomorrow I'll miss you:
Remember I'll always be true.
And then while I'm away,
I'll write home every day,
And I'll send all my loving to you

All my loving I will send to you.
All my loving darling I'll be True.
All my loving All my loving ooh
All my loving I will send to you

Jim Sturgess - All My Loving from Across The Universe 1.19 MB

نوشته شده در  بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 11:29  توسط Jozeph 

15 کیلو اضافه وزن

اندر حوالات هله هوله جات پرسیدید... باید بگویم از شیرینی جات و میوه جات و آجیل و غیره که بگذریم، بستنی چیز عجیبی است!! وقتی سالار به میان میاید، بقیه فراموش میشوند. زمانی عاشق "یخی پرتقالی" و "آلاسکا دورنگ" بودیم اما این روزها با "لیسی" هم کارمان راه میوفتد. از ترشی جات، آلوی ملس را ترجیح میدهم و زغال اخته و آلوخشکه را نیز هستیم. لواشک و قره قروت و تمبر هندی به مقدار لازم... در زمینه ی شوری هم به سراغ "کرانچی" و چیپس های "تردیلا"ی قدیمی با طعم سالسا و تنوری میرویم. چغاله بادام هم که نقل و نبات است. از پنیر هم بگویم که برایمان حکم تنقلات پیدا کرده است. روزی نیم کیلو فراموش نمیشود. کیک و کلوچه تا دلتان بخواهد. "ساقه طلایی کرم دار" را با آبنبات اشتباهی گرفته ایم.

بستنی لیسی لیوانی

هله هوله خورهاش بنویسند

نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:52  توسط Jozeph 

وقتی برایش قایقی ساختم...

وقتی برایش قایق میساختم. نگاهش به دستانم خیره بود. برایم قایقی ساخت با همان دستان رنگی و شمعی و سفالی... و مرا برد به بیکران آبها، دریاها و پاکی ها.

نمایشگاه بین المللی کتاب تهران/چادر کودک و نوجوان/انجمن اُریگامی(کاغذ و تا)

نوشته شده در  چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:47  توسط Jozeph 

بادام زمینی

امروز کلاغهای پارک را یک بسته بادام زمینی مهمان کردم. چه با شوق کنارم رژه میرفتند و حرکات دستم را دنبال میکردند. با هر پرتاب... اولین کلاغ بادام زمینی را بر میداشت و بقیه او را تعقیب میکردند. گمان میکنم از پر و بالش تعریف میکردند و از صدای غارغار دلنشینش؟!

روباه کجا بود...! این روزها هم نوع به هم نوع رحم نمیکند.

نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:24  توسط Jozeph 

آرزوها به سمتمان نمی آیند

آرزوهایم را یکی یکی روی دیوار نوشتم...
تا به سمتشان حرکت نکنم و برایشان تلاش، آنها هرگز به سمتم نمیآیند. حتی اگر کوچک و دست یافتنی باشند.

پ.ن: تکراری بود؟ زندگی خودش یه تکراره بزرگه!

نوشته شده در  هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 16:41  توسط Jozeph 

Better late than never

اخیرا دارم بیشتر به خودم فکر میکنم و بیشتر بهش اهمیت میدم. مدتی بود فراموش شده بودم. تو این شلوغی بازار روزگار و درگیری های الکی و بیش از حد داشتم گمش میکردم.

خیلی چیزها رو دیر فهمیدم. اما بلاخره فهمیدم!!

پ.ن: کسی از این شعب مخفی بانک صادرات خبری داره، ما رو بی خبر نذاره.

نوشته شده در  چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 19:56  توسط Jozeph 

و بلاخره برگشتند...

صفای عزیز که این وبلاگ و این همه ذوق و شوق و انگیزه واسه نوشتن رو مدیون اون دو سالی هستم که قبل از شروع اینجا میشناختمش و نوشته هاش رو میخوندم؛ دوباره سلام کرد و اینبار احتمالا با فکرهای جدید، حرفهای جدید و عکسهای جدید خواهد نوشت... 

و همچنین خوشحالیم که او هم دوباه مینویسد. به سادگی رفت و به سادگی برگشت...

"ما هم دوباره مینویسیم. خستگی، امانمان را بریده بود و بریده است. ولی خاطرتان جمع که به این زودیها دست از سرتان بر نمیداریم. باشد که شما نیز بمانید و بخوانید آنچه را که ما میبینیم، مینویسیم و میدانیم."

                                                                       از بیانات شیخ جوزف معروف

نوشته شده در  دوم اردیبهشت 1387 ساعت 22:33  توسط Jozeph 

E-mail
Photo Gallery


Blog Archive
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385

Friends

Me at
   Flixster.com
   Last.fm
   Wakoopa.com
   Twitter.com

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM



Free counter and web stats