تبليغاتX
J.O.Z.E.P.H

 

مقصد اگر تو را تسخیر قله هاست ، باید همیشه رفت ، باید همیشه خواست

 
د ل ت ن گ ی

در گیرو دار بودنم درگیر با تو بودنم
راضی اگه به موندنم عاشق از تو خوندنم
دلدادگی کارم شده بیگانه ای یارم شده
دیوانگی کار دلِ با تو گرفتارم شده

اون لحظه ای که عطر تو می پیچه تو باغ تنم
اون لحظه ای که اسم تو ، تو سینه فریاد میزنم
اون لحظه رها شدن از حال و روز خویشتنم
زنده میشم با دیدنت وقتی که میری میشکنم
در گیرو دار بودنم درگیر با تو بودنم
راضی اگه به موندنم عاشق از تو خوندنم
دلدادگی کارم شده بیگانه ای یارم شده
دیوانگی کار دلِ با تو گرفتارم شده

.......

قلبی که با تو میزنه تو سینه داغونش نکن
چشمی که چشم براهته بیهوده گریونش نکن
اشکای دونه دونمو سیلاب بارونش نکن
این دل عاشق منو بی سر و سامونش نکن
تا وقتی قلب عاشقم بخاطر تو میزنه
طلسم تنهایی من با دستای تو میشکنه
در گیرو دار بودنم درگیر با تو بودنم
راضی اگه به موندنم عاشق از تو خوندنم
دلدادگی کارم شده بیگانه ای یارم شده
دیوانگی کار دلِ با تو گرفتارم شده

بیژن مرتضوی - دلتنگی  2.10 مگابایت

نوشته شده در  بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 22:31  توسط Jozeph 

وقتی شیراز خیلی خوش میگذرد ...

امسال سفر به شیراز با سالهای گذشته کاملا تفاوت داشت. مهمترین تفاوتش هم عدم نگرانی و اضطراب واسه برگشتن به شهرمون بود. روز اول عید، قبل از تحویل سال سری به دارالرحمه زدیم و یادی از رفتگان کردیم. روزهای سال جدید یکی یکی و تند تند میگذشتند و جوزف هم خوش میگذروند تا اینکه برادر کاپیتان رو ملاقات کرد. کاپیتان بدون هواپیما هم سنگ تموم گذاشت و حسابی جوزف رو گردوند. دستش درد نکنه...!

خدا رحمت کنه دایی مامان رو که پارسال عید مهمون خونَشون بودیم

روز اول عید تصورش هم برام خیلی سخته

دروازه قرآن از دید خواجوی کرمانی

و در ادامه... من در باغ عفیف آباد و پشت دوربین هم کاپیتان خودمونه

بقیه رو هم خودتون حدس بزنید

 

رفتن به سینما برای فیلم اخراجی ها ، دیداز از عمارت کلاه فرنگی یا همون موزه پارس و دیدار قبر کریمخان زند و شمشیر طلا کوبش ، حافظیه و آخر هم ۱۲بدر و کلی اتفاقات خوب و بد که حسابی جوزف رو مجبور به خودنمایی با دوربینش کرد. توی این مدتی که تو شیراز بودم استارت یکی دیگه از کلیپ ها رو زدم و تجربه ی جدید و اینبار با برنامه تر از گذشته رو آغاز کردم.

اخراجی های ۲ و چهار دفعه رفتن به سینما و کمک به رکورد شکنی فیلم 

 نمایی از محوطه موزه پارس که نگذاشتند از داخل عکس بگیریم. اینم از دو بیت شعری که روی شمشیر کریمخان زند حک شده بود:

این تیغ که شیر فلکش نخجیر است          شمشیر وکیل آن شه کشور گیر است
    پیوسته کلید فتح دارد در دست            آن دست که بر قبضه این شمشیر است

باغ و ۱۲بدر  ۴۰ - ۵۰  نفری و ۷بخیه نصیب یکی از بچه ها در لحظات آخر!

و بلاخره ۱۶هم فروردین بود که یاد برگشت به شهر خودمان افتادیم و برگشتیم. امسال از تخت جمشید که خبری نشد اما پاسارگاد و آرامگاه کورش کبیر تو مسیر برگشت از دید دوربین پنهان نموند

نوشته شده در  هجدهم فروردین 1388 ساعت 23:48  توسط Jozeph 

E-mail
Photo Gallery
Weblog Archive


Friends

Me at
   Flixster.com
   Last.fm
   Wakoopa.com
   Twitter.com

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM



Free counter and web stats