♣
نوشته شده در بیست و چهارم خرداد 1388 ساعت 10:23 توسط Jozeph
|
♣
نوشته شده در بیستم خرداد 1388 ساعت 19:6 توسط Jozeph
|
♣
نوشته شده در هفدهم خرداد 1388 ساعت 10:6 توسط Jozeph
|
از صادق عزیز و همیشه فعال که قبول زحمت کرد و استارت این بازی رو زد ممنونم...
به سیاست زیاد توجهی نمیکنم و علاقه ای هم ندارم، ولی توی مملکتی زندگی میکنم که همه اش سیاسی است و شب روز اتفاق های جدیدی می افته که زندگی روزمره ام رو تحت تاثیر خودش قرار میده. من از رئیس جمهور آینده انتظار زیادی ندام فقط نمیخواهم دقدقه های فکری ام رو زیادتر از وضع فعلی ببینم و درگیر مسائلی بشم که من رو از مسیر اصلی زندگیم منحرف میکنن. نمیخواهم دچار یاس و نا امیدی از هدفها و آرزوهایی بشم که توی دوران نوجوانی بهشون فکر میکردم و براشون نقشه ها داشته ام. رئیس جمهور آینده نباید جلوی آزادی های معقولم رو بگیره و من رو توی مسیر از پیش تعیین شده هدایت کنه. اون نباید خودش رو در گیر مسائلی کنه که بدون حضورش هم قابل حل هستند. رئیس جمهور آینده نباید از زیر بار مسئولیت هاش شونه خالی کنه و دلیلش رو هم ریشه ای بودن مشکلات بدونه. و در آخر هم ازش انتظار دارم کاری نکنه که ۴ سال بعد، اکثر افراد جامعه تو انتخاب بین بد و بدتر دوباره اون رو انتخاب کنن!
دعوت میکنم از ایلیا - کاپیتان - جامپر - نيمه خالي ليوان - اسپایدرمرد - محمد جواد شکری - کورال - علی تجدد و ...
پ.ن: سفری جنگلی و ۲روزه در راه است
♣
نوشته شده در دوازدهم خرداد 1388 ساعت 10:26 توسط Jozeph
|
بلاخره کاشانی رو هم که نرفته بودیم و ندیده بودیم، رفتیم و دیدیم. تنها چیزی که میتونم بگم اینکه پختیم و سوختیم. اول به باغ فین سری زدیم اما از صف طولانی حموم فین صرف نظر کردیم

اینم از سیستم گلاب گیری و تبخیر و میعان

دوتا خونه قشنگ رو هم دیدیم که اولی مال بروجردی ها بوده و دومی مال طباطبایی ها. پیشنهاد میکنم این دو عکس رو در سایز بزرگتر ببینید


و این هم از گروه سرزمین پارسی این دفعه

پ.ن: ازگرما، سرما خورده ام شدید! حالا هی بگید: آقای راننده کولر بزن
♣
نوشته شده در سوم خرداد 1388 ساعت 11:3 توسط Jozeph
|