شاید باید
روزهایی سخت و بی روح ...
همه جا خبر از غم و غصه هاییست، گندیده! شاید هم تازه سر باز کرده
از زشتیها و پلیدیها مینویسید
از رفتن ها و خفتن ها
دیگر مجالی برای خنده ها و شادیهای کودکانه ی خود نمیبینم
جایی که زمانی پر بود از حس رهایی، حس رفتن، حس خواستن
پر شده است از تنهایی و غصه های فردایی که هنوز نیآمده است
و شما هم نمیبینید
... شاید باید باورشان کنم





