Mama Do
Pixie Lott - Mama Do 1.67 MB [ Lyric ]
برای شما برای خودم
این روزها ۸-۹ ساعت، سر کار، جلوی مانیتور هستیم و بعدشم ۴-۵ ساعت در منزل چشم های مبارک رو به نور LCD منور میکنیم. چشمهام شده نخود فرنگی و سردرد هایی که شبها سراغمان می آید. دفترچه ارشد پست میکنیم فقط به شوق مامان و بابا و در انتظار اعزام چند ماه آینده هستیم. سماتک هم هست و داریم تلاش میکنیم که اگر جلو نمیرویم، عقب نیفتیم!
پیر شدنمان هم قطعی است... دیگه شور و نشاط چند سال پیش رو از دست دادم. خیلی تلاش میکنم که مقابلش بایستم اما حریفم حسابی من رو میشناسه و نقاط ضعفم رو هدف قرار داده. این روزها به رفتن هم کمتر فکر میکنم... گویا فعلا تا چند سال آینده همه مسیرها به همین سرزمین ختم میشود!
تا همینجاش رو داشته باشید تا بعد ... ![]()
روستای ابیانه
عکسهای ایندفعه بیشتر مایل به زرد و نارنجی و قرمز هستند و پاییز رو به زیبایی نشون میدند. برخلاف سلیقه دوربین من که همیشه به رنگ سبز کشیده میشه و مناظر فصل تابستون رو بیشتر میپسنده. روستای ابیانه هم با وجود کوچکی از معماری زیبایی برخوردار بود. مردمانی اصیل و با فرهنگ که اغلب به خاطر مهاجرت افراد خانواده به شهرها، میانگین سنی بالایی داشتند.
اینم از بقایای مدرسه مختلطی که به گفته بعضی ها یکی از عوامل مهاجرت مردم به شهرها بوده

پوشش سنتی یکنواخت همه زنان شهر که خیلی کم به ما اجازه عکسبرداری میدادند... مگر به شرط خرید این جور خوراکیها![]()


Mary & Max
God gave us relatives... Thank God we can choose our friends
پ.ن: 4:00AM - 88.8.8 - روستای ابیانه
پارک آب و آتش
چند وقتی میشه که با خودم کلنجار میرم تا شاید بتونم برای عکاسی از پارک خوش ساخت و دیدنی آب و آتش که این روزها بیشتر مورد توجه قرار گرفته و مردم زیادی رو هم به سمت خودش کشونده، از خواب شیرین دم صبح بزنم. از خوابم که نتونستم بگذرم، از عکسها هم نمیشد گذشت ...



و اینم از عکسهای شب که البته از شانس بد من جای "آتش" تو عکسها خالیه... انگار سیستم دچار مشکل بوده!
























