به چشمان خودتان اعتماد کنید نه حرفهای من

امشب بعد از تماشای قیلم "ابراهیم حاتمی کیا" به این نتیجه رسیدم که آدم خوبی برای نقدکردن و نظر دادن در مورد فیلم ها نیستم. منظورم دقیقا اینه که هنگام انتخاب فیلم، اصلا به امتیازهایی که به فیلم ها دادم و خواهم داد توجه نکنید!! نه دانش بالایی تو زمینه ی فیلم و سینما دارم و نه تجربه آنچنانی تو این ماجراها داشتم و نه از پایه های ثابت جشنواره بودم. اینجانب فقط به عنوان یه بیننده که به دیدن و حضور داشتن در محیط های اینچنینی علاقه مند هست، میرم و در کنار بقیه به تماشمای فیلم ها مینشینم اما معیارهام کاملا متفاوت هستند.(اونایی که میخوان فیلم رو بعدا ببینن این قسمت رنگی رو نخونن)

فیلم "گزارش یک جشن" که تا اینجا بنظر خیلی از تماشاگران یک از بهترین فیلم های دیده شده تو جشنواره بود، روایت دردی کهنه و همیشگی با پوسته ای جدید بود. داستان مربوط میشد به موسسه ی ازدواجی که دختر ها و پسر های جوون رو دور خودش جمع کرده و تلاش میکنه که اون ها رو با خودشون و توانایی هاشون آشنا کنه و به تعبیری راه های نوینی رو جلوی راهشون برای آشنایی و تشکیل خانواده قرار بده. ماجرا از اونجایی شروع می شه که یه سرگرد نیروی انتظامی(رضا کیانیان) با حکم و دستور یه سرهنگ دیگه(داریوش ارجمند) قصد پلمپ کردن این موسسه و تعطیلیش رو داره و اونم درست در روزی که مراسم ازدواج یکی از زوج های این موسسه قراره برگزار بشه. ررویا تیموریان نقش بانوی موسسه رو بازی میکنه و مریلا زارعی هم در نقش دست راست بانو ایفای نقش میکنه. 

گزارش یک جشن - ابراهیم حاتمی کیا

در ادامه فیلم تندی و تیزی فیلم های حاتمی کیا باز هم به مشام میرسد و شعارهای فیلم و مضمون سیاسی فیلم از همون ابتدا قابل درکه و تو 15 دقیقه آخر به اوج خودش میرسه بطوری که اگر فیلم اکران عمومی هم بشه، احتمالا قسمتهایی از این دقایق رو نخواهیم داشت!

کل فیلم رو "متوسط" ارزیابی میکنم اما امتیاز 7 از 10 رو برای این فیلم انتخاب میکنم.

برای آنان که به دنبال فیلم های خاص نیستند!

برای منی که زیاد اهل فیلم و سینما و شناسایی افراد سینمایی نیستم و فقط در همین سطح تماشا کردن و لذت بردن از فیلمها فعالیت میکنم، دیدن کار محمدرضا بزرگ نیا خیلی برام هیجان انگیز بنظر نمیرسید اما با دیدن لیست اسامی بازیگران و ترقیب دوستان انتظاراتم رو بیشتر کردم و فیلم رو دیدم.(اونایی که میخوان فیلم رو بعدا ببینن این قسمت رنگی رو نخونن)

داستان فیلم بر میگرده به سفر دو کشتی که برای اولین بار می‌خوان مال التجاره خودشون رو از طریق دریا به چین برسونن و در این راه با خطر های زیادی از جمله حمله کشتی های مهاجم و همچنین باران و طوفان های دریایی روبرو میشن. ناخداهای دو کشتی تضاد های زیادی از نظر شخصیتی با هم دارن و داشته اند و بهرام رادان هم نقش کاتبی رو بازی میکنه که قراره سفر اونها رو به رشته تحریر در بیاره و در کشتی "ناخدا سلیمان" که داریوش ارجمند نقشش رو بازی میکنه حضور داره. تو کشتی دوم هم که رضا کیانیان در نقش "ادریس" ناخدا هست.  تصاویر و لوکیشن های زیبایی برای فیلم انتخاب شده و فیلمبرداری خیلی خوب، کار رو تو سطح بالایی قرار میده. صدا گزاری دالبی با قابلیت خوب پخش سالن سینما آزادی هم بر کیفیت کار اضافه میکرد. 

صحنه های خارجی متعدد و استفاده از جلوه های ویژه و همچنین بازی بسیار خوب پیام دهکردی در نقش خودش که بنظرم یکی از گزینه های بهترین بازیگر مکمل مرد خواهد بود، بر امتیاز من به این فیلم تاثیر بسزایی داشت. به نظر من "راه آبی ابریشم" پیشنهاد بسیار خوبیه برای کسانی که دنبال فیلم های خاص نیستند!

۷ از ۱۰ و "خوب" امتیازیه که من به کل فیلم میدم.

پ.ن: فقط اینو بگم که سلیقه ها متفاوته و ممکنه امتیاز شما خیلی متفاوت تر باشه

"درباره الی" آری  "سعادت آباد" نه

سعادت آباد رو میشه فیلمی پر مهره و تماشاگر پسند عنوان کرد که البته من رو جدای بعضی بازی ها زیاد به خودش جذب نکرد. (اونایی که میخوان فیلم رو بعدا ببینن این قسمت رنگی رو نخونن)

فیلم داستان ۳زوج جوان از طبقات بالای جامعه است که توی یک میهمانی گرد هم جمع میشن و مشکلات شخصی و کاری و عاطفی هر کدومشون توی این چند ساعت کنار هم بودن، برای ما به نمایش درمیاد. اغراق نیست این رو بگم که روند فیلم مخصوصا نوع فیلمبرداری، من و خیلی از تماشاگران رو به یاد فیلم "درباره الی" اصغر فرهادی انداخت اما قطعا نه با اون کیفیت و گیرایی!

تلاشهای لیلا حاتمی برای تدارک مهمانی که به مناسبت تولد همسرش حامد بهداد هست، کاملا نمایانه و عدم توجه حامد به لیلا و توجه بیشتر به کار و سرمایه اش که داره به دلایلی از دست میره این تلاشها رو سرکوب میکنه تا حدی که لیلا فرصت گفتن مثبت بودن جواب آزمایش بارداریش رو هم به حامد پیدا نکرده و نمیکنه. 

سعادت آباد - مازیار میری

ببیشتر موضوع حول ذوج مهناز افشار و همسرش میگرده که مهناز به دلایل کاری و سفر خارج از کشور حدود یک ماه پیش بدون مطلع ساختن همسرش، فرزند خودش رو سقط کرده است و با پنهانکاری خود و کمک بقیه سعی در مخفی کردن موضوع داره که بلاخره هم شکست میخوره. کلی نماد و کلی حرف و اتفاق دیگه هم هست که تو شکل دادن به داستان و خراب شدن میهمانی تاثر داره که باید خودتون ببینید و نظر بدهید.

۵ از ۱۰ و "ضعیف" امتیازیه که من به کل فیلم میدم و منتظر فیلم های بعدی میمانم

آغازی نسبتا خوب با "سیزده ۵۹"

اولین روز جشنواره رو با بازی زیبای پرویز پرستویی آغاز کردم و خوب بود. فیلمی از ژانر دفاع مقدس و یا موضوعی خاص و جدید از سامان سالور. (اونایی که میخوان فیلم رو بعدا ببینن این قسمت رنگی رو نخونن)

فیلم با صحنه هایی بسته و پر تحرک از جنگ و دفاع شروع میشه و تکون های متعدد دوربین و جلوه های ویژه تو دقایق اول فیلم خیلی به چشم میاد. پرویز پرستوی که نقش فرمانده رو تو اون لحظات بازی میکنه با انفجار عظیمی به کّما میره و ۳۰سال از این موضوع میگذره. سال ۱۳۸۹ توی یکی از بیمارستان های تهران پرویز پرستویی بعد از این همه سال از کما خارج میشه در حالی که همسرش رو از دست داده و دخترش "باران" در آرزوی به هوش اومدن پدرش، این مدت رو انتظار کشیده. و حالا صحنه سازی ۳۰سال قبل و نقش بازی کردن دخترش به جای همسرش "بهار" راهیست برای جلوگیری از شُک احتمالی بعد از بازگشت از کما. بازی پرویز پرستویی بعد از به هوش اومدن، خیلی چشم نوازه ... 

سیزده ۵۹ - سامان سالور

دقایق ۶۰ فیلم رو میشه به نظر من نقطه شکست فیلم نامید. جایی که روند خوب فیلم سقوط میکنه و پرویز پرستویی از بیمارستان به طرزی ساده و شاید کمی احمقانه از بیمارستان با اون همه خدمه و دوربین خارج میشه و با واقعیات اطزاف خودش روبرو میشه، لنگان لنگان تو بزرگراه های شهر به راه میوفته و به قهوه خونه دوست قدیمیش روی یکی از تپه های شهر میره!!!!

صحنه های تبلیغاتی هم توی فیلم زیاد به چشم میومد و بعضی وقت ها تماشاگر رو از موضوع اصلی منحرف میکرد. در آخر فیلم هم پرویز پرستویی که از همه چیز نا امید شده و همرزمان دوران جنگش رو تو اوضاع و احوال نامساعدی میبینه، رو لبه پرتگاه با وساطت هم رزمان و دخترش از خودکشی صرف نظر میکنه و تیتراژ پایانی.................

۶ از ۱۰ و "متوسط" امتیازیه که من به کل فیلم میدم اما بازی پرویز پرستویی رو بالاتر از کل کار میبینم

غیبت کبرای من

سلام،

اتفاق و و رویدادهای مختلفی که توی دنیای ماها رخ میده، مسیر های زندگیمون رو منحرف میکنه و شاید شرایط رو جوری عوض کنه که کلا همه چیز تغییر کنه و این مورد کم و بیش در مورد من هم صدق میکنه. نترسید نه خبر بدی قراره بشنوید و نه اتفاق ناگواری برام تو این مدت افتاده، فقط اینکه جوزف تقریبا یک سال بعد از سپری شدن خدمت سربازیش و از یاد بردن و فراموش شدن کلی از آرزوها و توانایی هاش دوباره داره سعی میکنه که شرایط رو عوض کنه...

خیلی حرفها هست که دوست دارم درباره دوران خدمتم بگم اما به دلایلی از گفتنشون باید صرف نظر کنم. اینکه چرا اینجوری و بدون سر و صدا و خداحافظی رفتم هم بر میگرده به همه ی اون دلایل و حال و هوایی که بر من تو این دوران حاکم شده و همه چیز رو زیر رو کرده! تو یک جمله فقط بگم که چند شخصیته شدم رفت!!! به هر حال غیبت کبرای اینجانب رو ببخشید و دعا کنید که تمام بشود زودتر

خب چه خبر؟ شماها چطورید و چه میکنید. دنیای وبلاگ نویسی حالش چطور است. تو نبودم خیلی از قدیمی ها رفتند و تمام شدند، خیلی ها ف.ی.ل.ت.ر شدند و خیلی های جدید هم به جمعمان اضافه شدند!؟ اگر فرصتی باشه به سراغتون میام و دستی هم به سر روی اینجا خواهم کشید. دوربینمم حالش خوبه و سلام میرسونه. فعلا تصمیم گرفتم از فردا خودم رو درگیر جشنواره ۲۹ام فیلم فجر بکنم بلکه شاید حال و هوام عوض بشه. به مدت ۱۱شب متوالی سانس ۲۰:۳۰ سالن اصلی سینما آزادی

فیلم های بخش مسابقه سینمای ایران و نوعی نگاه

 29th Fajr International Film Festival