نفس عمیق

یه زمانی میتونستم تا دو دقیقه نفسم رو حبس کنم. حالا رو نمیدونم ولی میخوام دوباره امتحان کنم. یه نفس عمیق و ...

حافظه ی کوتاه مدت

تازگی ها به این نتیجه رسیدم که حافظه ی کوتاه مدت اینجانب یا اصلا کار نمیکنه یا اگه میکنه در حد حفظ کردن یه دونه شماره تلفن خودش رو بیشتر بالا نکشیده... و این مشکلی شده برای من، تو خیلی کارها و خیلی جاها. میگن از بس ازش کار نکشیدم به این روز افتاده. خسته شدم بس که به قلم و کاغذ پناه آوردم واسه حفظ کردن چهار تا کلمه و شماره. در حال حاضر هم به این بازی پناه آوردم. شما هم راه حل های خودتون رو پیشنهاد بدهید لطفا...

اضافه شد: حمید هامون هم رفت 

مسابقات قایق سواری

بعد از یک ماه امتحانات و کلی استرس و نگرانی امروز صبح ساعت ۴ رفتیم که به یاد گذشته کوه رو درنوردیم. خیلی اتفاق ها تو این یک ماه افتادند و فراموش شدند...

اینم از قایق های کاغذی EDi و Zaroos و من که تو مسابقات قایق سواری جام دارآباد شرکت کردند

البته حمله کشتی دزدان دریایی Horizon قایق هامون رو به اعماق رودخانه برد

عکس بالا مربوطه به باخت تیم پرتغال(تیم محبوب من) از آلمان و قراری که با Horizon گذاشته بودیم تو نوشتن پستی در رابطه با طرف مقابل در صورت باخت

پ.ن: سایت دانشگاهمون هم بلاخره راه افتاد. چندتا از عکسهای خودم رو هم توش پیدا کردم 

Compiler Exam

... Turn on your speakers

مـــــــا

هستیم.
ولی وجودمان احساس نمیشود

بودیم.
احساس میشد؟

میآییم.
....

پ.ن: مرتبط

Euro 2008 Pics ~ Part-2

نفرین بر سرنوشت

آسمان چشم او آيينه كيست
آنكه چون آيينه با من روبرو بود
درد و نفرين درد و نفرين بر سفر باد
سرنوشت اين جدايي دست او بود

.....

گريه نكن كه سرنوشت
گر مرا از تو جدا كرد
عاقبت دلهاي ما
با غم هم آشنا كرد
آه با غم هم آشنا كرد
چهره اش آيينه كيست
آنكه با من روبرو بود
درد و نفرين بر سفر
اين گناه از دست او بود
آه اين گناه از دست او بود
من گلي پژمرده بودم
گر تو را صد رنگ و بو بود
آنچه كردي با دل من
قصه سنگ و سبو بود
اي دلت خورشيد خندان ... سينه تاريك من
سنگ قبر آرزو بود
آه سنگ قبر آرزو بود

هوشمند عقیلی - نفرین  ۲مگابایت

Euro 2008 Pics ~ Part-1

وقتی فقط ۲۴ ساعت فرصت دارم


دروغ نگم تا به حال بهش فکر نکرده بودم. نه اینکه برام مهم نبوده... ولی همیشه زندگیم رو کوتاه میدیدم.
توی این ۲۴ ساعتی که برام مونده و اجازه دارم ازش استفاده ی کامل رو ببرم... اولا سعی میکنم عجله ای توی انجام کارها نکنم و استرسی هم نداشته باشم.

اگه بتونم تو دقایق اول، کارهام رو جور میکنم تا از ایران برم و تجربه ی زندگی، خارج از این آب و خاک رو داشته باشم. البته بلیط برگشت رو هم واسه ۲۴ ساعت بعد رزرو خواهم کرد.

اگه کسی از قضیه مرگ من خبری نداره، میزارم تا توی خماری بمونه... و نامه که نه ولی یه صدایی از خودم شاید ضبت کنم و باهاشون حرف بزنم. از دوست داشتن ها و نداشتن هام بگم. مخصوصا اونایی رو که نمیتونستم رو در رو بگم و حالا میتونم. از آرزوهام بگم و فکرهام که ناگفته موندند و هیچ کس بهشون بهایی نداد... در آخرشم میگم: دوستتان دارم

واسه نهار یکی کمه... دو تا پیتزا خانواده سفارش میدم که یکیشم باید پپرونی باشه با سس تند!

احتمالا وبلاگ رو هم دلیت میکنم تا شما ها سره کار نباشید و البته شایدم روزی دوباره از نو ساختمش!!

و از همه مهم تر برای خودم دعا میکنم به امید رستگاری

نمیدونم دیگه... چیز زیادی نمیخوام. من دیگه آماده ام

ممنون از دنیای عزیز که منو به بازی دعوت کرد و منم دعوت میکنم از خاک ، Horizon ، صادق ، Idiot ، اسپایدرمرد ، ایلیا و اونایی که فکر میکنند چیزی برای گفتن دارند.


پ.ن۱: زن ها فرشته نـــیستند...
پ.ن۲: تاریخ و ساعت این پست هم بر میگرده به علاقه ام به مرگ بی دردسر در خواب

This is my mind

 

اسم من از یاده تو رفت...

اسم من از یاده تو رفت
ای آنکه در آیینه ای
این چهره ی خسته منم !

این آه سینه سوزه من
دیواره سرد فاصله است
بین من و هم سخنم

فریاد من، سکوت تو
لب تو باز و بی صدا
عروسکی به شکل من، غریبه اما آشنا
نگاه مات تو به من، مثل نگاه دشمنه
جسم تو گرمی نداره
مگر تنت از آهنه !؟

سکوت تو یه فاجعه است برای همصدای تو
شکسته در گلو چرا طنین نعره های تو !!!

توکه خوده منی چرا
غریبه ای برای من، منو صدا نمیکنی
تو قاب سرده آینه
به سوی من نشسته ای، منو رها نمیکنی

شکسته لحظه لحظه ام، یه عادته برای تو
پرنده ی نگاه من اسیره در هوای تو
چرا تو که خوده منی سکوتت و نمیشکنی
به من بگو چه میکشی تو قاب سرده آهنی

تو غربت نگاه تو که با نگاهم آشناست
یه دنیا حرف گفتنیست
ولی لب تو بی صداست

ستّار - تصویر  ۲مگابایت

87 بازدید در ساعت

ببینید پست قبلی چه بر سر آمار وبلاگ آورد

 البته همه چیز به قرار گرفتن لینک پست توی بالاترین بر میگرده... تقریبا ۱۰۰۰ نفری که از اونجا وارد وبلاگ شدند رتبه وبلاگ رو تا رده ی پنجم بالا کشیدند

با تشکر از اونایی که از روی قایق موتوریشون توی اقیانوس اطلس در حوالی خط استوا، از وبلاگ دیدن کردند

37 کیلومتر در 5 ساعت

این درسته که طولانی ترین ترافیک دنیا بین لیون و پاریس با طول ۱۷۶کیلومتر بوده، اما...

اتوبان تهران - کرج  .  ۱۴خرداد ۸۷

شاید طولش زیاد نباشه ولی با این جمعیت مشتاق، احتمالا تا شب اوضاع همین گونه خواهد بود. الانم که ساعت ۱۲:۳۰ هست و ما برگشتیم خونه. اون ۳۷ کیلومتر هم توی ۳۰ دقیقه طی شد

و این بود سفر نیم روزه ی ما به شمال کشور...

40 - 45

وقتی ۴۰ - ۴۵ سال اختلاف سنی داشته باشین
خیلی چیزها رو نمیفهمی و نمیفهمند

کریس دی برگ آمد!

همه چیز با A Rainy Night In Paris شروع شد و من فقط ۱۶ سال داشتم. با وجود اینکه آهنگهای خارجی کمتر گوش میدم ولی برام زیبا بود و است. با The Lady In Red زندگی کردم و با The Last Time I Cried به فضا میرفتم. با I'm Not Crying Over You اشکها ریختم و با Girl به رویاهام رسیدم. Spanish Train هم که جای خود دارد... و اینم از بهترین من Borderline (اولین کارهای مولتی مدیای من - 1380)

و بلاخره او آمد...

کریس دی برگ در ایران

سرانجام بعد از این همه اخبار ضد و نقیض، Chris de Burgh به ایران اومد. آلبوم جدید گروه آریان هم چند روز پیش به بازار اومد که یکی از ترک ها رو با دی برگ کار کردند و خوب هم شده. اگه دوست دارید میتونید چند لحظه صبر کنید و قسمتی از اون رو از روی وبلاگ بشنوید.

اجرای زیبای کریس دی برگ با اعضای گروه

لینکهای مرتبط: BBC News - رادیو زمانه

اضافه شد: توی روزنامه خبر از برگزاری کنسرت، تو تابستون یا اواخر سال جاری بود که مجوز هم لازم میباشد

پ.ن: پیشنهاد میکنم آلبوم چهارم گروه آریان، به نام بی تو با تو رو به صورت Original تجربه کنید

شکر و نمک

واسه شیرین کردن زندگی فقط کافیه جای شکر و نمک رو عوض کنید!!
کاری که مامان توی این هفته انجام داده بود و کسی نفهمید.
و بلاخره ماست و خیار بود که همه چی رو لو داد.

پ.ن: خدا به مربای توت فرنگی رحم کرد!

و گاهی از اینها لازم است!

پ.ن۱: دوباره خرداد ماه و امتحانات و باقی قضایا ...
پ.ن۲: تست کنید

بازی شش کلمه ای

کاپیتان جان دستور فرمودند و ما هم اجرا میکنیم... بلاخره این بازی شش کلمه ای به ما هم رسید. اگه بخوام جمله ای بگم که همون جمله ی معروفِ سر در وبلاگ رو باید بنویسم ولی شش کلمه ای بفرمایید... نوش جان:

چه کنم با غم رسوایی دل؟

دعوتید به شش کلمه ای: اسپایدر مرد / غریبه / گلی / دختر پارسی / نیاز

پ.ن: قوانین بازی رو هم خودتون بگردید پیدا کنید. منم تا همینجاش رو فهمیدم

سفر آشتیان را چگونه گذراندید؟

همه چیز با سنتوری آغاز شد و سفری تقریبا سه ساعت و نیمه...

دو سه روز، زندگی تو شهر آشتیان و ملاقات با دوستان دوران دانشگاه و جدایی از زندگی کلان شهر تهران و آرامش و هوای پاکی که همیشه دوستش میدارم، خیلی برام مفید بود.

 به قول بچه ها شهری مرده و ساکت که با ۱۵ دقیقه میشه کل شهر رو دور زد و از این ها پیدا کرد. از این خوردنی های خوشمزه!

و هوایی خواب آلود که مانع از جمع شدن رخت خواب ها میشد. جالب اینکه هر روز ۱۰ دقیقه مونده به شروع کلاس بیدار میشدیم. و دانشگاه همش دو تا کوچه با خونمون فاصله داشت.

اینم از ظهور تکنولوژی سرمایشی و گرمایشی سقفی تو کلاسهای دانشگاه که اینجانب تا به حال ندیده بودم

و در ادامه ی ظهور تکنولوژی:  www دار شدن آدرس ایمل ها

برو بچه های دانشجو در خیابان دانشگاه: EDi و Rafael و ...

 و در ادامه بقیه ی عکسهای محوطه ی دانشگاه آزاد آشتیان

اینم از هنرهای تجسمی و تخیلی بچه ها روی دیوار خونه که خوشبختانه زیاد قابل تشخیص نیست

و بازگشت و همه چیز دوباره از نو

پ.ن: یادم باشه که بعدها یه پست راجب تصمیماتم توی سفر به شهر های کوچک برای زندگی و جدا شدن از زندگی ماشینی بنویسم.

Jim Sturgess - All My Loving

Close your eyes and I'll kiss you,
Tomorrow I'll miss you;
Remember I'll always be true.
And then while I'm away,
I'll write home every day,
And I'll send all my loving to you.

I'll pretend That I'm kissing
the lips I am missing
And hope that my dreams will come true.
And then while I'm away,
I'll write home every day,
And I'll send all my loving to you.

All my loving I will send to you.
All my loving, darling I'll be true.

Close your eyes and I'll kiss you,
Tomorrow I'll miss you:
Remember I'll always be true.
And then while I'm away,
I'll write home every day,
And I'll send all my loving to you

All my loving I will send to you.
All my loving darling I'll be True.
All my loving All my loving ooh
All my loving I will send to you

Jim Sturgess - All My Loving from Across The Universe 1.19 MB

15 کیلو اضافه وزن

اندر حوالات هله هوله جات پرسیدید... باید بگویم از شیرینی جات و میوه جات و آجیل و غیره که بگذریم، بستنی چیز عجیبی است!! وقتی سالار به میان میاید، بقیه فراموش میشوند. زمانی عاشق "یخی پرتقالی" و "آلاسکا دورنگ" بودیم اما این روزها با "لیسی" هم کارمان راه میوفتد. از ترشی جات، آلوی ملس را ترجیح میدهم و زغال اخته و آلوخشکه را نیز هستیم. لواشک و قره قروت و تمبر هندی به مقدار لازم... در زمینه ی شوری هم به سراغ "کرانچی" و چیپس های "تردیلا"ی قدیمی با طعم سالسا و تنوری میرویم. چغاله بادام هم که نقل و نبات است. از پنیر هم بگویم که برایمان حکم تنقلات پیدا کرده است. روزی نیم کیلو فراموش نمیشود. کیک و کلوچه تا دلتان بخواهد. "ساقه طلایی کرم دار" را با آبنبات اشتباهی گرفته ایم.

بستنی لیسی لیوانی

هله هوله خورهاش بنویسند

وقتی برایش قایقی ساختم...

وقتی برایش قایق میساختم. نگاهش به دستانم خیره بود. برایم قایقی ساخت با همان دستان رنگی و شمعی و سفالی... و مرا برد به بیکران آبها، دریاها و پاکی ها.

نمایشگاه بین المللی کتاب تهران/چادر کودک و نوجوان/انجمن اُریگامی(کاغذ و تا)

بادام زمینی

امروز کلاغهای پارک را یک بسته بادام زمینی مهمان کردم. چه با شوق کنارم رژه میرفتند و حرکات دستم را دنبال میکردند. با هر پرتاب... اولین کلاغ بادام زمینی را بر میداشت و بقیه او را تعقیب میکردند. گمان میکنم از پر و بالش تعریف میکردند و از صدای غارغار دلنشینش؟!

روباه کجا بود...! این روزها هم نوع به هم نوع رحم نمیکند.

آرزوها به سمتمان نمی آیند

آرزوهایم را یکی یکی روی دیوار نوشتم...
تا به سمتشان حرکت نکنم و برایشان تلاش، آنها هرگز به سمتم نمیآیند. حتی اگر کوچک و دست یافتنی باشند.

پ.ن: تکراری بود؟ زندگی خودش یه تکراره بزرگه!

Better late than never

اخیرا دارم بیشتر به خودم فکر میکنم و بیشتر بهش اهمیت میدم. مدتی بود فراموش شده بودم. تو این شلوغی بازار روزگار و درگیری های الکی و بیش از حد داشتم گمش میکردم.

خیلی چیزها رو دیر فهمیدم. اما بلاخره فهمیدم!!

پ.ن: کسی از این شعب مخفی بانک صادرات خبری داره، ما رو بی خبر نذاره.

و بلاخره برگشتند...

صفای عزیز که این وبلاگ و این همه ذوق و شوق و انگیزه واسه نوشتن رو مدیون اون دو سالی هستم که قبل از شروع اینجا میشناختمش و نوشته هاش رو میخوندم؛ دوباره سلام کرد و اینبار احتمالا با فکرهای جدید، حرفهای جدید و عکسهای جدید خواهد نوشت... 

و همچنین خوشحالیم که او هم دوباه مینویسد. به سادگی رفت و به سادگی برگشت...

"ما هم دوباره مینویسیم. خستگی، امانمان را بریده بود و بریده است. ولی خاطرتان جمع که به این زودیها دست از سرتان بر نمیداریم. باشد که شما نیز بمانید و بخوانید آنچه را که ما میبینیم، مینویسیم و میدانیم."

                                                                       از بیانات شیخ جوزف معروف

خوشا شیراز و وصف بی مثالش

انقدر سریع گذشت که یادمان رفت سال تحویل برای خودمان دعا کنیم و برای سال جدید نقشه بکشیم... مسافرت امسال هم با تمام خوبی ها و بدی هایش زود تمام شد و همه چیز به حالت اول برگشت. در طی سفر ۳۵۰۰ کیلومتری، تقریبا ۲۱۰ لیتر بنزین سهمیه بندی شده مصرف کردیم!

شیراز هم شهر قشنگ و آرومی بود. با وجود عید دیدنی های فراوان و دید و بازدید های گروهی و دیدن مهمون های روز قبل، تو دید و بازدید های روز بعد، روزهای آخر خودم رو از برنامه عید دیدنی بیرون کشیدم و سری زدم به اینجا ها:

نارنجستان قوام

به قول پسر عمه، نارنجستان قوام یک طرف، سعدی و حافظ و بقیه ی آثار تاریخی شیراز یک طرف... باغی پر از درختان نارنج و ساختمان های آینه کاری شده با سقف های پر از طرح و نقش به اضافه ی  عطر بهار نارنج که دیوانه کننده است. باید بودید و میدیدید...

سوتی: اینجانب به همراه پسر عمه عزیز و همچنین گروهی از مردم بیگناه، به تصور اینکه اینایی که تو عکس پایینی میبینید، نمادهایی هستند از لباس های زنان و مردان آن دوران، شروع به عکس برداری ازشون نمودیم و در آخر متوجه شدیم که بر خلاف تصورمون، اینا بازدید کنندگانی بودند که لباس اجاره کرده بودند و عکس یادگاری میگرفتند!؟

مردم در حال عکس گرفتن

عکس تزئینی است

 و این هم عکسهایی از خانه ی زینت الملوک که در نزدیکی نارنجستان قرار داشت... اینم خودشه

زینت الملوک

و بقیه ی مجسمه ها...
کتیبه حقوق بشر
آتوسا دختر کورش کبیر
باربَد شاعر دربار خسرو پرویز
شاپور ساسانی پسر اردشیر
منصور حلاج
بابا کوهی
سعدی شیرازی
کریمخان زند
لطفعلی خان زند
آقا محمدخان قاجار
میرزای شیرازی
محمد نمازی

اینم از بام شیراز

شیراز

یه سری هم به دانشگاه شیراز زدیم. خوابگاه، کتابخونه، استخر، شهدای گمنام و رصدخونه ...

دانشگاه شیراز

خوابگاه دانشگاه شیراز

و بلاخره به پایان آمد این سفر و به اتمام رسید عکسهای اینجانب. ممنونم که باهام همراه بودید

عکس منتخب پایانی

فلکه اطلسی

پستی که دیر پست شد!

و بخوانید ماجراهای من و کاپیتان

به همراه چند عکس اضافه

باغ ارم

به یاد کودکی پا در آب مینهند

همه با هم... چه شود

 

راستی یادم نره باید از جناب کاپیتان بزرگ که حسابی ما رو گردوندند و با وجود تنگی کفش و درد پا، پای پیاده ما رو همراهی کردند کمال تشکر رو داشته باشم جای همتون خالی کلی جاهای خوب خوب رفتیم و چیزای خوب خوب دیدیم!!؟

وضعیت فعلی: تهران ساعت ۱۰ شب

و باز هم ادامه دارد ...

پ.ن: از سفر برگشتم. شرمنده ام تا سه روز دیگه بقیه ی عکسها رو اینجا میگذارم و البته با توضیحات  کامل ...

5 روز گذشت...

و بلاخره من تونستم خودم رو به دنیای اینترنت از شهر شیراز و چهارراه زند متصل کنم. این روزای اول سال نو، در سفر بودم و فرصتی برام باقی نمیموند که بیام اینجا و بنویسم و عکسی بذارم. با هر بدبختی بود الان بعد از سه ساعت نشستن توی کافی نت و درست كردن عكسها، دارم این پست رو براتون مینویسم. ببینید و لذت ببرید:

 

یک روز قبل از سال تحویل سفر ۳نفری خودمون رو آغاز کردیم. من، بابا و مامان

اولین لنگر رو تو شهر یزد انداختیم... شهر شلوغ اما فسقلی و دیدنی...

باغ دولت آباد

سال تحویل اینجا بودیم

آتشكده

بايد بگم كه اينجانب در طول مسیر نقش GPS رو بازي ميكردم

جوزف نقشه خوان

هوا هم با ما سر سازگاري داشت. شب ها نم نم بارون هواي كويري رو عوض ميكرد

باران كويري

باغ شاهزاده ي ماهان تو 25 كيلومتري كرمان يكي از قشنگ ترين مكان هايي بود كه توي سفر ديدم. باغي ديدني در دل كوير...!

ياغ شاهزاده

توي كرمان هم جاهاي ديدني زيادي رفتيم كه البته عكسهاي جالبي از آب در نيومد... اينم از ارگ بم كه چيزي ازش باقي نمونده. شهر بم، درست مثل خرمشهر بعد از جنگ شده بود...

ارگ بم

برف نيست ........ نمكه!! درياچه ي نمك

درياچه مهارلو

و بلاخره شيراز كه مقصد نهايي بود... امسال از آرامگاه سعدي شروع كرديم

آرامگاه سعدي

و اين از EDi و خودم كه تو شيراز به هم رسيديم

وضعیت فعلی: در جستجوي كاپيتان

این ماجرا ادامه دارد ...

پ.ن: جای همگی خالیست. و نکته اینکه عکسها بزرگ میشوند

و در آخر 86

امسال هم با همه ی قشنگی ها و زشتی هایش، بزودی به خط پایان میرسد. دو سال نوشتیم و نوشتیم... آمدید و دیدید و خواندید... و باز هم تجربه کردیم...

  • این آخرین پست امسال یا به عبارتی ۲۲۱ امین پست این وبلاگ بود.
  • پر نظرترین پست در سال ۱۳۸۶ اینجاست که بچه ها باز کامنت دونی رو با مسنجرشون اشتباهی گرفتند.
  • این و این و این رو بیشتر میپسندم.
  • عکس منتخب خودم در سال ۸۶. اصلاح شد
  • امسال نسبت به سال قبل خیلی کمتر نوشتم و اونم دلیل های زیادی میتونه داشته باشه ولی به هر حال حس تکراری شدن رو دارم از دور احساس میکنم.
  • لیست وبلاگهای دوستان هم هی در حال تغییره. گروهی میآیند و گروهی میروند و زندگی همچنان ادامه دارد.
  • سال خوشی را برای شما و خودم آرزومندم.

جلو جلو، عیدتون هم مبارک باشه چون معلوم نیست سال تحویل کجا باشم.امیدوارم به هر چی آرزو دارید برسید.

اضافه شد:
راستی یادم رفت بگم... یک فروند بازی توپ اینجا (۷مگابایت) قرار میدهیم که نمیتونید از دستش بدید؟!! من تو مرحله آخرش به وضع فجیعی گیر افتادم و تموم نمیشه. به پایان برندش، یک عدد عکس هدیه داده میشود. بازی پیشنهادی این جانب، کاملا ابتدایی و کیبور فری میباشد. توصیه میکنم اگه اعصاب کاملا آرام و قابلیت تمرکز بالا دارید، حتما خودتون رو امتحان کنید...